12 - سعد بن سعد القمى :
سعدبن سعدبن الاحوص بن سعد مالك الاشعرى القمى : شخصيت جليل القدر، مصنف ، محدث ارزشمند و فقيهى نام آور بود.ايشان از افتخار مصاحبت سه امام يعنى حضرات ائمه معصومين : موسى بن جعفر، امام رضا و حضرت جواد عليهم السلام برخوردار گشت و از هر سه امام روايت دارد.
تمامى علماى رجال كه پيرامون رواة شيعى كتاب نوشته اند او را به وثاقت ياد كرده اند و از امام جواد عليه السلام تعابيرى صادر شده كه حاكى از رفعت منزلت و جايگاه اوست .(95)
از حديثهاى بسيار ارزشمند ايشان اين حديث شريف است كه از هشتمين مهر سپهر امامت نقل كرده است : از اباالحسن الرضا عليه السلام راجع به زيارت فاطمه دختر موسى بن جعفر عليهماالسلام سئوال كردم : فرمود:
((من زارها فله الجنة )).
كسى كه او - حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها - را زيارت كند ثواب او بهشت است (96).
13- حسن بن سعيد اهوازى :
ابومحمد حسن بن سعيد بن حمادبن سعيدبن مهران اهوازى از جامعترين افراد زمان خود در علم فقه ، آثار و ساير علوم اسلامى بود. كه با برادر خود در تدوين سى جلد كتابهاى او مشاركت داشت ، كتب ارزشمندى كه شهرت برادرشان حسين بواسطه آنهاست .
اين محدث ، امام رضا و امام جواد عليهماالسلام را درك كرده و از هر دوى آنها روايت نقل كرده است .
شيخ طوسى وى را از اصحاب حضرت رضا و امام جواد عليهما السلام نقل كرده و گفته اند كه او على بن مهزيار و اسحاق بن ابراهيم حضينى را به محضر امام رضا عليه السلام آورد و آن خدمت - ارزنده به اسلام و مسلمين - بدست آنها تحقق يافت .
كشى هم به اين خصيصه حسن بن سعيد در شناسائى ، معرفى و ارتباط دادن افراد شايسته با امام رضا عليه السلام را نوشته كه اسحاق بن ابراهيم الحضينى و على بن ريان و عبدالله بن محمد الحضينى توسط ايشان به امام رضا عليه السلام معرفى شده اند.
شيخ طوسى ، علامه ابن داود و ابن شهر آشوب و متاءخرين از علماى رجال ، وى را فردى موثق معرفى كرده اند.
در فهرست ابن نديم وى فردى جامع در فقه و داراى مناقب و آثار معرفى شده است (97).
14 - حسين بن سعيد اهوازى :
ابومحمد، حسين بن سعيد كوفى اهوازى شخصيتى است جليل القدر، معروف ، مورد وثوق و اطمينان و صاحب تاءليفات ارزنده كه تعداد آن را سى جلد نوشته اند و با مشاركت برادرشان حسن آنها را نوشته است . كتابهاى او خوب و مورد عمل بودند.
شيخ طوسى او را از اصحاب حضرت رضا و جواد و هادى عليهم السلام دانسته و بر صاحب تاءليفات ، ثقه و اهوازى بودنش تصريح كرده است .
در رجال نجاشى به تاءليفات سى جلدى او اشاره شده و همين كتابها منشاء شهرت ايشان معرفى شده است .
در فهرست ابن نديم جامعيت اين دو برادر در فقه و علوم اسلامى در زمان خودشان مورد تاءكيد قرار گرفته است . اكثر كتب رجالى تدوين شده پيرامون رجال شيعه ايشان را توثيق كرده و تمجيد نموده اند.
از جمله آثار ايشان مى توان به كتب ذيل اشاره كرد:
كتاب تفسير القرآن ، كتاب الفرائض ، كتاب الحدود، كتاب التقيه ، كتاب الرد على الغلاة ، كتاب المناقب ، كتاب الزهد، كتاب الشهادت از طريق اين دو برادر حدود هفتاد روايت به دست شيفتگان ولايت رسيده است (98).
ماءمون كه بود؟ و چه كرد؟
با توجه به نقش محورى ماءمون عباسى در تاريخ زندگى امام على بن موسى الرضا وامام محمدبن على الجواد عليهماالسلام و تاءثير بسزاى او در تحولات سياسى ، علمى و فرهنگى و اجتماعى زمان خودش جهت آگاهى بيشتر خوانندگان عزيز تاريخ كهن و سرشار از مناظر عبرت اسلام پيرامون حالات اين خليفه هوشمند و سياستمدار عباسى مطالب مختصرى تقديم مى شود:
عبدالله بن هارون الرشيد فرزند پنجمين خليفه عباسى است كه پس از برادرش امين به عنوان هفتمين خليفه عباسى شناخته شده است .
ماءمون داراى همان شخصيتى صحيح است . بسيار نيرومند و به احتمال قوى نيرومندترين رجل علمى و ادارى بنى عباس است با مزاياى متعدد و ويژگيهاى منحصر به فرد.
هوش سياسى ، اطلاعات گسترده فقهى ، كلامى ، تاريخى و جامعه شناسى ، او را در تحكيم پايه هاى قدرت و غلبه بر حريفان در كشاكش جنگ قدرت يارى كرد كه در اين بخش گوشه هايى از فراز و نشيبهاى مواضع حساس وى با شيوه اى تحليلى تقديم مى شود.
سالى كه ماءمون به قدرت رسيد دولتش از هر سو در معرض خطر و تهديد بود از جمله :
((سرى بن منصور شيبانى معروف به ((ابى السرايا)) در كوفه و نواحى آن قيام كرد و رهبرى دعوت براى محمد ابن ابراهيم بن اسماعيل بن حسن بن حسن على عليه السلام را بر عهده داشت كه توده مردم با وى بيعت كرده بودند.
در مدينه محمد بن سليمان بن داود بن الحسن سر به شورش برداشته بود.
در بصره على بن محمد بن جعفر بن على بن الحسن و زيد بن موسى بن جعفر ملقب به (زيدالنار) قيام كرده و بر بصره و نواحى آن چيره شده بودند و جاى پايشان محكم شده بود. همچنانكه در يمن ابراهيم بن موسى و در مدينه حسن بن الحسين معروف به ((الافطس )) قيام كرده و براى ((ابن طباطبا)) دعوت كرده كه وقتى او مرد براى خودش دعوت كرد))(99).
علاوه بر شورشهاى مذكور قيام علويها نيز هراز گاهى به وقوع مى پيوست و تقريبا مى توان چنين تعبير كرد كه عموم شيعيان بويژه شيعيان كوفه از هر قيام و شورشى استقبال مى كردند.
اين حركات گسترده مردمى از يكسو دستگاه حكومتى ماءمون هفتمين خليفه عباسى را تحت فشار قرار داده بود و از سوى ديگر جايگاه اجتماعى ماءمون در نزد اعراب و بويژه عباسيان مطلوب نبود كه يكى از عوامل مؤثر در تضعيف موقعيت ماءمون در نزد عباسيان اين بود كه مادر ماءمون كنيز بود در حاليكه امين ششمين خليفه عباسى مادرش زبيده از اعراب اصيل بود و اين عامل بر مقبوليت امين در نزد عباسيان مى افزود.
مادر ماءمون كه بود؟ و چگونه به همسرى هارون درآمد؟
مادر هفتمين خليفه عباسى كنيزى خراسانى بنام ((مراجل )) بود و چركين ترين كنيز آشپزخانه هارون الرشيد.
روزى زبيده همسر دائم و بسيار ذى نفوذ پنجمين خليفه عباسى با شوهرش هارون الرشيد با شرط حكم و رضا شطرنج بازى كرد - و بنا شد هركس كه بازى را برد حكم نمايد و طرف باخته به حكم راضى شود زبيده برنده شد و طبق شرط حكمى به شرط ذيل صادر كرد كه هارون با زشتترين ، بدشكلترين ، و چركينترين كنيز آشپزخانه نزديكى نمايد. ابتدا هارون الرشيد راضى نشد و حاضر بود كه خراج مصر و عراق را به زبيده ببخشد بلكه او هارون را از اين حكم معذور دارد و عفو نمايد ولكن زبيده قبول نكرد به ناچار مقدمات اجراى حكم را فراهم كردند و گشتند و غير از ((مراجل )) كه تمام صفات مذكور در آن جمع باشد پيدا نكردند. بنابراين زبيده او را خواست تا هارون الرشيد با او آميزش نمايد كه محصول آن زناشوئى ماءمون (100) گشت .
مادر ماءمون در همان اولين روزهاى پس از زايمان از دنيا رفت و برخى مورخان كه مسائل ناشى از باورهاى نژادپرستى حاكم بر عباسيان را تعقيب و تحليل مى كنند همين فوت زودرس مادر ماءمون يعنى ((مراجل )) را خوش شانسى ماءمون تلقى و ارزيابى مى كنند، چرا كه باعث شد امر تربيت ماءمون به فضل بن سهل واگذار شود و او از هر اقدامى براى تربيت شايسته ماءمون كوتاهى نكرد. قابل ذكر است كه سال ولادت ماءمون 170 هق در اولين سال خلافت پدرش و سال وفاتش را سال 218 هق نقل كرده اند.
برخلاف امين كه مشغول خوش گذرانى ، تن پرورى و عيش و نوش بود با شرايط حاكم بر محيط تربيتى و نيز انتخاب فردى ماءمون وى بصورتى كاملا جدى براى نضج و رشد فكريش بسيار بها مى داد و از اين طريق خود را بدانجا رساند كه تقريبا اجماع مورخين نامى تاريخ خلفا حكايت از جامعيت و واعلميت او در ميان خلفاى عباسى دارد كه براى نمونه نظر شريفتان را به فرازهايى از متون معتبر جلب مى كنيم .
1 - از امام رضا عليه السلام نقل شده كه : ((سابعهم اعلمهمم )) هفتمين خلفاى عباسى دانشمندترين آنهاست (101).
2 - ماءمون دانشمندترين خلفاى عباسى در فقه و كلام بود(102).
3 - هارون الرشيد: و عبدالله المرضى الطريقة ، الاصيل الراءى ، الموثوق فى الامر العظيم ، فان ملت الى عبدالله اسخطت بنى هاشم (يعنى العباسيين ) وان افردت محمدا بالامر لم آمن تخليطه على الرعية .
پدر ماءمون راجع به پسرش چنين مى گويد: عبدالله داراى روشى مورد پسند، فكرى اصيل ، مورد اطمينان در كار خطير خلافت هست ، اگر به عبدالله (ماءمون ) مايل شوم بنى هاشم (عباسيان ) را غضبناك كرده ام و اگر محمد (امين ) را در امر خلافت تنها بگذارم از به هم ريختن امور مردم توسط او خاطر جمع و ايمن نيستم (103).
شيوه ماءمون در برخورد با بحران ها
هفتمين خليفه عباسى كه هوش سياسى و ذكاوت او در مورد تاءييد دوست و دشمن است در قبال بحرانهاى متعدد تهديد كننده قدرت خويش با شناخت صحيح وعميق از شرايط حساس حاكم بر زمان و مكان ، مواضع بسيار حساب شده اى اتخاذ كرد كه فرازهاى مهم از آن
سياستها را به نحو اختصار تقديم مى كنيم :
1 - تظاهر به تشيع و يا حداقل جانبدارى كاملا محسوس از مبانى كلامى و آراء فقهى شيعه : براى روشن شدن مطلب نمونه هايى ذكر مى شود.
الف ) اعتقاد به خلق قرآن كه در برخورد با محدثين و فقهاى عامه قاطعانه از آن دفاع كرد.
ب )اعتقاد به جايز بودن نكاح متعه (ازدواج ) موقت و پاسخ صريح و قاطع به خليفه دوم كه آن راتحريم كرد.
ج ) عطوفت به علويان ، عفو شورشيان علوى و بازگرداندن فدك به آنان و ابراز تاءسف عميق از نحوه برخورد اسلاف با علويان .
د) ناسزا گفتن ، به معاويه را سنت جارى ساخت و آشكارا چنين گفت كه :هركس معاويه را به خوبى ياد كند ذمه اش مشغول است و از او راضى هستم و برترين آفريده خدا پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم على ابن ابى طالب عليه السلام است (104).
علل و عوامل مؤثر در تشيع ماءمون :
اين موضوع مهم مورد توجه اكثريت قريب به اتفاق محققين ژرف نگر تاريخ اسلام قرار گرفته است ، زيرا اين خليفه دانشمند عباسى مذهب شيعه را مورد توجه قرار داد؟
ره آورد اين شيوه در تحكيم پايه هاى حكومت ماءمون چه بود؟
برخى از مورخين خواسته اند چنين تحليل كنند كه موضوع شيعه بودن ماءمون ريشه در دوران طفوليت وى دارد مربى وى فردى شيعه مذهب بوده است .
ليكن خود ماءمون نظرى ديگرى دارد كه در خور توجه و يكى از ژرفترين مناظر عبرت هست .
بنابه نقل روايان ماءمون خطاب به گروهى از اطرافيانش گفت : آيا مى دانيد كه چه كسى تشيع را به من آموخت ؟
همگى گفتند: نه به خدا قسم نمى دانيم .
گفت : آن را هارون الرشيد به من آموخت .
گفته شد: چگونه چنين بود، حال آنكه او افراد اين خاندان (اهل بيت ) را مى كشت ؟
گفت : او آن ها را به خاطر حكومتش مى كشت و مى دانيد كه حكومت و قدرت بى پدر و مادر است . من يك سال با او به حج رفتم وقتى وارد مدينه شد به پرده دارانش گفت : هيچكس از فرزندان مهاجرين و انصار و بنى هاشم و ديگر قبايل قريش از اهالى مكه و مدينه بر من وارد نشود، مگر آنكه نام و نشان و نسبش را بر شمارد بطورى كه هر كس مى خواست بر او وارد شود بايد مى گفت : من فلان بن فلان ... و تا اينكه به جدش از بنى هاشم ياقريش و غيره مى رسيد و وارد مى شد و هارون الرشيد بسته به منزلت نسبش و هجرت پدرانش از دويست تا پنج هزار دينار به او بخشش مى كرد، و روزى كه من ايستاده بودم فضل بن ربيع وارد شد و گفت : اى اميرالمؤ منين بر در، كسى است كه مدعى است موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب عليهم السلام مى باشد و در حاليكه ما و امين و مؤ تمن و ديگر سران در حضورش (هارون الرشيد) ايستاده بوديم بر ما وارد شد، هارون الرشيد به ما گفت : مراقب خودتان باشيد. سپس به راهنما گفت كه اجازه ورودش دهيد و بگوييد كه تنها در محضر من از مركبش پياده شود در حاليكه به همان وضع ايستاده بوديم مردى سالخورده اى كه عبادت فرسوده اش كرده و تنها پوستى بر استخوانش گذارده بود و پيشانى و بينى اش نشان سجود برخود داشت وارد شد و همينكه رشيد را ديد مى خواست خود را از الاغى كه سوارش بود فرود آورد كه رشيد فرياد زد نه به خدا سوگند كه تنها در محضر من بايد (پياده ) شوى و پرده دار مانع از پايين آمدنش شد. ما همه با احترام عميقى به او نگاه مى كرديم و سران به او خيره شده بودند. وقتى به آن جا رسيد رشيد برخاست و او را تا انتهاى بارگاه استقبال كرد و سرو صورتش را بوسيد و دستش را گرفت و به صدر مجلس برد و در كنارش نسشت با او به گفتگو پرداخت و خوشامدش گفت و از احوالش مى پرسيد و هنگاميكه رشيد با برخاستن او برخاست و وداعش گفت روبه من و امين و مؤ تمن كرد و گفت : اى عبدلله و اى محمد و اى ابراهيم عمو و سرور خود را همراهى كنيد و در سوار شدن (بر الاغ ) كمكش كنيد(105).
در نقلى ديگر چنين آمده كه ماءمون كه از شيوه برخورد پدرش با هفتمين مهر سپهر سرورى شگفت زده شده بود با جراءت و گستاخى خاص خودش از هارون الرشيد پرسيد كه اين كى بود كه با او چنين برخورد كردى و از تعبير پدر و مادرم فدايت با استفاده كردى ؟
هارون جواب داد او صاحب حق است .
پرسيدم : اگر اين را مى دانى چراحقش را نمى دهى .
جواب داد پسرم : ((الملك عقيم )) حكومت نازاست و به خدا سوگند اگر تو نيز بر سر آن با من درآويزى چشمانت را درخواهم آورد(106).!!
اين موضوع مهم ريشه در عدم تقواى سياسى هارون الرشيد و ماءمون دارد كه حب جاه و رياست طلبى آنان را به اعمال هولناكى چون اقدام به قتل امام معصوم وادار مى سازد.
2 - وادار ساختن امام رضا عليه السلام به پذيرش ولايت عهدى تحميلى با اهداف ذيل :
الف ) خلع برادرش مؤ تمن از ولايت عهدى حذف رقيب به دست رقيب ديگر و نيز گرفتن اعتراف از علويين به مشروعيت خلافت .
ب ) دامن زدن به كينه ديرينه عباسيان بر عليه بنى هاشم بويژه تهييج آنان بر عليه هشتمين مهر سپهر سرورى سلطان دين رضا عليه السلام .
ج ) ايمن شدن از جنبشها و شورشهاى مردمى بويژه حركات انقلابى و قدرتمند علويان و جلب محبت .. اقوام ضد عباسيين و ارضاى افكار عمومى شيعيان .
د) محاصره و زير نظر گرفتن رفت و آمد امام و ايجاد فاصله ميان آن حضرت و پايگاههاى گسترده مردمى و گرفتن اعتراف ضمنى از امام به مشروعيت تصرفاتش .
ه ) ايجاد شك و ترديد در دل مردم نسبت به آن حضرت : كه معناى عدم پذيرش و خواسته هاى خليفه چيست و پذيرش ولايت عهدى چه مفهومى دارد؟
و)آلوده كردن امام به زرق و ترق دنيوى وبه قول شيطانى خودش آوردن امام از عرش به فرش .
ز) بيم دادن عباسيان و تنبيه آنان .
ماءمون در عصر حضرت رضا عليه السلام راجع به برخى از اهدافش سخت كامياب گرديد، چراكه در مدت آن دو سالى كه حضرت رضا عليه السلام به عنوان ولى عهد زندگى كرده از قيام علويان يا حركت مردمى بر عليه ماءمون صحبتى به ميان نيامده و بطور قاطع احترام حضرت رضا عليه السلام در پيشگيرى از امور مذكور تاءثير بسيارى بسزائى داشته است .
ماءمون با ذكاوت و جامعه شناسى ويژه خويش از هر فرصتى جهت اقدامات عوام فريبانه و اغواى توده دهن بين جامعه به خوبى استفاده ميكرد كه از جمله مى توان به موارد زير اشاره كرد:
1 - سكه زدن بر سيم و زر به نام حضرت رضا عليه السلام كه حيله و فريبى كارآمد و مؤثر درعوام مردم بود و بكارگيرى عنصر سحرآميز تبليغات گسترده دستگاه خلافت تاءثير آنرا بس خطير مى ساخت .
2 - تزويج دخترش ام حبيبه به حضرت رضا عليه السلام و...
البته امام رضا عليه السلام كاملا متوجه نيات شوم ايشان بود كه نمونه هاى تاريخى ذيل مؤ يد اين مدعاست .
الف ) از هروى نقل شده كه : به خدا سوگند كه رضا عليه السلام از ميل و رغبت اين امر را نپذيرفت ، او رابه كوفه بردند و از آنجا از راه بصره به مرو رفت (107).
ب ) در تاءييد همين قول هروى از ماءمون نقل شده كه وقتى خلافت را به امام عليه السلام عرضه كرد و آن حضرت نپذيرفت - چون به مكر و نيت شوم ماءمون وقوف كامل داشت و به اين موضوع قطع داشت كه ولايت عهدى را عرضه داشت آنرا نپذيرفت در آن زمان ماءمون به حضرت رضا عليه السلام گفت : تو مرا به كارى واميدارى كه خوشايندم نيست ، همانا كه از سطوت من ايمنى ، پس به خدا سوگند ياد مى كنم كه اگر ولايت عهدى را قبول نكنى ترا به آن مجبور مى كنم و اگر نپديرفتى گردنت را ميزنم (108).
ج ) نكته جالب اينكه امام به نحوى صريح يكى از اهدافش رابه خود مامون بازگو مى كند - كه او را متنبه سازد و بفهاند امام توجه اهداف شيطانى وى مى باشد- ((آيا مى خواهى مردم بگويند كه على بن موسى در دنيا پرهيزكار نيست ، بلكه دنيا از او پرهيز ميكند؟
آيا نمى بينى كه چگونه ولايت عهدى را از سرآز به دنيا و طمع به خلافت پذيرفت ؟!!(109).
د) وقتى امام به پذيرش ولايت عهدى مجبور شد فرمود:
من اين كار را مى پذيرم به اين شرط كه هيچكس را ستمى ندهم و كسى رابيكار نكنم و رسم و سنتى را نشكنم ، فقط دورادور ناظر بر امور باشم ، ماءمون نيز با اين نظر موافقت كرد(110).
امام با اين اقدام درعمل محيط تبعيدى كه ماءمون در صدد ايجاد آن بود به محل نشر و ترويج مبانى متقن كلامى شيعه اثنى عشرى و تجلى مظاهر دلربائى از عمل خدادادى امامت در پايتخت عباسى گرديد.
امام نه تنها در هيچ كارى از شئون حكومت عباسى دخالت نكرد و مسئوليت آنرا به عهده نگرفت ، بكله با حضور رسمى در مجالس و ملاقات هياءتهاى رسمى ميهمان و مناظره هاى علمى با دانشمندان دربار و پايتخت گامى بلند در جاافتادگى بيش از پيش معارف و فضايل اهل بيت و آشنايى اهل نظر باآن فرهنگ والا برداشتند، چرا كه : عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.
3 - تغيير شعار و درفش عباسيان به رنگ سبز
ماءمون براى تبديل خلافت به سلطنت موروثى و پادشاهى با يك حركت بسيار عوام فريب ابتدا شعار و درفش عباسيان را كه سياه بود به رنگ سبز با عنوان تبليغاتى لباس على عليه السلام و فرزندانش تغيير داد.
در حاليكه دركتاب ((الوزراء و الكتاب )) جهشيارى چنين آمده كه : لباس سبزى كه ماءمون طى نخستين دوره خلافتش برگزيده متعلق به علويان نبود لباس پادشاهان فارس و زردشتيهاى آن نواحى بوده ، و لباس علويان به رنگ سفيد بود و عباسيان سياه مى پوشيدند و ادامه مى دهد كه : وقتى ماءمون با وزراء و نزديكانش به مشورت پرداخت نعيم بن حازم كه از مشاوران مورد اعتمادش بود به وى گفت : تو مى خواهى كه قدرت رااز بنى عباس بگيرى و به خاندان على دهى و پس از آن ، عليه ايشان نقشه چينى و خلافت رابه صورت پادشاهى درآورى و اگر چنين قصدى نداشتى از رنگ لباس على و فرزندانش كه سفيد است عدول نمى كردى و رنگ سبز را كه متعلق به كسرى و زردشتيان است انتخاب نمى كردى : و مى افزايد. كه عبيديها در مصر رنگ سفيد را به عنوان شعار خود برگزيدند و اگر رنگ اصالت علوى داشت مطمئنا انقلابيون آن را برمى گزيدند كه در تاريخ چنين چيزى گفته نشده است ، ولى آنچه كه اتفاق افتاده است اين بود كه در جريان درگيريهاى امين و ماءمون ابن طباطبا قيام كرد و پوشش سفيد را شعار خود قرار داد همچنانكه على بن محمد بن جعفر بن محمد در بصره نيز سر به شورش داشت و غلبه پيدا كرد و سفيد پوشيد و به همين ترتيب ديگر انقلابيون علوى نيز رنگ سفيد راشعار خود قرار دادند و جزاينها كه در اين باره آورده ، تحقيق آن براى ما چندان لزومى ندارد(111).
لكن واقعيت مسلم تاريخى است كه دستگاه حكومتى ماءمون با تبليغات دروغين و سرشار از تزوير پيرامون تبديل رنگ درفش لباس عباسيان به نحوى بس مؤثر در تحكيم پايه هاى حكومت ماءمون عباسى استفاده كردند و اكثريت عوام و دهن بين جامعه را تحت تاءثير قرار دادند.
ماءمون و حضرت امام محمد تقى عليه السلام :
اين خليفه باهوش ، دانشمند و سياستمدار در قبال نهمين مهر سپهر سرورى نيز سياستهاى شيطانى خود را با اهداف زير پيگيرى كرد:
1 - براى داشتن عامل نفوذى و مراقبت هميشگى در داخل منزل و سوءاستفاده هاى ديگر، دخترش ام فضل را به تزويج حضرت جواد عليه السلام درآورد و از اين راه مى خواست عباسيان را بر عليه امام عليه السلام تحريك نمايد در حاليكه ظاهرا مسئوليتى متوجه خودش نباشد.
2 - با نزديك كردن حضرت جواد عليه السلام به دربار در پى آلوده كردن امام عليه السلام به دنيا و برخورداريهاى دنيوى بود و در اين هدف شوم خويش سخت ناكام ماند.
3 - ملاطفت به امام جواد عليه السلام و دلجويى از شيعه وفروكش كردن قيام علويان .
4 - عوام فريبى : به عنوان مثال به متن زير توجه فرماييد.
گاهى مى گفت من به اين ازدواج اقدام كردم تا ابوجعفر عليه السلام از دخترم صاحب فرزند شود و من پدربزرگ كودكى باشم كه از نسل رسول الله صلى الله عليه و آله و على بن ابيطالب عليه السلام است (112).
لازم به يادآورى است كه منابع معتبر تاريخى به موضوع ازدواج حضرت جواد عليه السلام با صراحت اشاره كرده اند كه ماءمون همزمان با ولايت عهدى امام رضا عليه السلام دخترش ام فضل رابه همسرى امام جواد عليه السلام درآورد(113) و يا اينكه او را نامزد كرد براى امام جواد عليه السلام (114).
امام سئوالى كه دهن هر كاوشگر را به خود جلب مى كند اين است كه : آيا ازدواج امام محمد تقى عليه السلام با ام فضل يك پيوند مصلحتى همچون ازدواج رسول گرامى اسلام با عايشه بود يا اينكه بر اثر فشار و بنا به درخواست ماءمون صورت گرفت ؟
با مراجعه به متون ماد رو معتبر ذهن هر فرد منصفى اينرا در مى يابد كه قسم دوم يعنى بنابه فشار و درخواست ماءمون بود و در واقع تضمين كننده مصالح ماءمون بود نه مصلحت وبرخى كتب اختصاصى تدوين يافته در تحليل زندگى سياسى حضرت رضا عليه السلام به تفصيل در اين باره سخن گفته اند (115) كه خوانندگان اهل تحقيق مى توانند مراجعه نمايند، اميد است اين مختصر راجع به روشن كردن برخى از زواياى حساس زندگى امام نهم شيعيان جهان مؤثر باشد.
محورهاى عملكرد بسيار مؤثر و كارآمد امام جواد عليه السلام :
تحليل دوره امامت بس پرخير و بركت نهمين مهر سپهر سرورى حضرت امام محمد تقى عليه السلام در جهت اثبات شايستگى امامان معصوم و دوازده گانه شيعه و ترسيم بخشى از شعور بالاى ولائى و سياسى تشيع در آن عصر و رشد فكرى آنان نقش بسيار مهم داشته و دارد. اينك جهت تبيين گوشه هايى از تاءثير بس خطير آن فصل درخشان و سراسر افتخار تاريخ امامت محورهايى را مورد بحث قرار مى دهيم .
1 - تصدى منصب والاى امامت در سن طفوليت :
امام محمد تقى الجواد عليه السلام در سنين كودكى بار سنگين امامت شيعه را بر دوش گرفتند وهمين امر در چندين محور، تجلى شايستگى هاى مورد نظر در تعيين امامت را به منصه ظهور رساند. دو ويژگى بارز برخوردارى از علم لدنى و عصمت همراه با قابليت فوق العاده جهت زمينه سازى براى نيل بدين موهبت ويژه الهى جهت هدايت مردم به سوى فضائل و ارزشهاى دين مبين اسلام و تبيين احكام شرع انور در آن حضرت به خوبى ظاهر شد و علاوه نصوص وارد شده پيرامون امامت ايشان ، جوابگوئى ايشان در مسائل مشكل علمى ، كلامى و شرعى و مجاب كردن افرادى نامى صاحب دعوى همچون يحيى بن اكثم به خوبى اثبات كرد كه وجود مقدس امام نهم عليه السلام مصداق بارز آيه كريمه : و آيتناه الحكم صبيا:
و به او در حال كودكى حكم داديم (116).
آيه فوق درباره يحيى بن زكريا است وليكن شامل حال اين ستاره فروزان آسمان هدايت نيز مى شود.
و رفتار و حضور اجتماعى وسياسى آن بزگوار با صدائى رسا ندا مى داد كه :
انى عبدالهل آتانى الكتاب و جعلنى نبيا .
همانا من بنده خدا هستم كه به من كتاب داده و مرا پيامبر قرارد داد(117)
ليكن از يكسو دوستان ناآگاه و از سوى ديگر دشمنان آگاه كه توان درك و يا پذيرش حقيقت متجلى در وجود امام نهم را نداشتند دست به توجيهات نابخردانه و يا عجولانه اى مى زدند. گاهى پذيرش امامت يك طفل را پس از مشاهده كرامت امامت به حساب پايين بودن سطح فكرى و فرهنگى تشيع گذاشتند و زمانى موضوع پذيرش امامت را به فرهنگ توراثى بودن سلطنت ارتباط دادند، حال آن كه اين موضوع ريشه در مبانى متقن و بسيار محكم كلام شيعى وحقانيت معيارها و شرايط مهم امامت در فرهنگ غنى شيعه دارد و تمامى آن تحليلها، سير در بيراهه و شدت و حدت آن ها باعث فزونى گمراهى بوده و هست .
ظهور آن همه كرامات ، آن اوج خارق العاده درمسائل علمى بى آنكه از احدى آن ها را فراگيرد، و پاسخ به سؤ الات مكرر فحول علماى وقت در مجلس متعدد، و برانگيختن اعجاب آنان همراه با گرفتن اعتراف از آن نام آوران ، عرصه فقاهت و درايت و كلام بر امامت اين فرزند اهل بيت و امام عصر وظهور جلوه هاى شيرين اجابت سريع دعا و شفابخشى به اذن خدا همه و همه اثبات كننده حقانيت ريشه دارى ، عمق و غناى فكرى و فرهنگى تشيع و كمالات فضائل غيرقابل دسترس ائمه بزرگوار دوازده گانه تشيع بر افرادى عادى بوده و هست .
ظهور آن همه كرامات ، آن اوج خارق العاده در مسائل علمى بى آنكه از احدى آنها را فرا بگيرند، و پاسخ به سوالات مكرر فحول علماى وقت در مجالس متعدد، و برانگيختن اعجاب آنان همراه با گرفتن اعتراف از آن نام آوران ، عرصه فقاهت و درايت و كلام بر امامت اين فرزند اهل بيت و امام عصر ظهور جلوه هاى شيرين اجابت سريع دعا و شفابخشى به اذن خدا همه و همه اثبات كننده حقانيت ، ريشه دارى ، عمق ، و غناى فكرى و فرهنگى تشيع و كمالات فضايل غيرقابل دسترس ائمه بزرگوار دوازده گانه تشيع بر افراد عادى بوده و هست .
و اين فصل اول براى نخستين بار در تاريخ امامت شيعى توسط حضرت جواد الائمه عليه السلام پياده گرديد.
2 - مقابله با تهاجم فرهنگى و دفع شبهات :
بدون شك عناصرى چون تاريخ ، تمدن ، ديرينه ، علمى ، آداب و سنن ، زبان و قابليتهاى آن ، امور سياسى و در راءس آن ها عامل خطير عقيده و باور دينى در ساختار فرهنگ هر جامعه اى نقش بسزايى داشته و دارند.
ليكن در مقام تعريف فرهنگ با در نظر گرفتن تعدد بس گسترده عوام مؤثر در ساختار آن ، به نظر مى رسد كه جامعترين تعريف فرهنگ عبارت باشد از اينكه : فرهنگ مجموعه يافته ها و پذيرفته هاى جامعه بشرى است . حال با در نظر داشتن اين واقعيت مسلم تاريخى كه اواخر عصر حكومتى هارون الرشيد و تقريبا تمام دوره ماءمون عباسى زمان نضج و رشد علوم اسلامى ، ادبيات و بويژه علم كلام ارزيابى مى شود.
شخصيت عملى خود ماءمون و رقابت دائمى ايشان با دربارهاى سلاطين وقت و تلاش مضاعف ايشان در جذب علماى تمامى فرق
اسلامى به دربارش باعث شده بود كه مرو و بغداد محل تجمع دانشمندان و زورآزمايى عملى آنان از يكسو و تهييج حسادت عملى آنها از سوى ديگر گردد و ماءمون عباسى كه خود بهره اى وافر از گنجينه هاى علمى برده و اهل ذوق و نظر بود به رونق مجالس مناظره واستدلال و طرح شبهات دامن ميزد كه نمونه هاى فراوانى از اين سنخ جلسات رادر تاريخ زندگانى حضرت ثامن الحجج على بن موسى الرضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام مى توان يافت كه در اين مختصر نمونه هايى از استدلال بسيار متين نهمين مهر سپهر سرورى تقديم شده است .
آنچه كه تا كنون براى برخى از مورخين مخفى مانده و از روى عمد به آن نپرداخته ايم اين نكته ظريف هست كه تغيير و تبدل فرهنگ نيز نياز مبرم به يك طح عمليات دقيق و با رمز و راز پيچيده مخصوص ظرافت كارهاى فرهنگى دارد و همين موضوع توسط معاندين با اسلام امامت و ولايت و در يك كلمه اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله مد نظر قرار گرفت و با كمال تاءسف آنها با استفاده بهينه از غفلت موجود در ميان عامه مسلمين در اين زمينه موفقيتهايى هم بدست آوردند كه به عنوان مثال چند مورد ذكر مى شود.
الف ) آنان كه حساسيت عامه مسلمين را در قبال نص آيات قرآن دريافته بودند و به جنبه ابعاد گوناگون اعجاز كلام وحى واقف بودند به جاى تحريف ظاهر قرآن و تلاش در زمينه آن با تمام توان خويش در صدد تحريف مفهومى فرهنگ اسلام و قرآن برآمدند كه هم غير محسوس وهم در آينده اى نه چندان دور منشاء فوايد فراوانى براى آن ها بود.
مثلا به جاى بحث اجتماعى راجع به مفاهيم اجتماعى و احكام سياسى اجتماعى اسلام عزيز و تبيين جايگاه رفيع امامت در حيات و نمو جامعه بشرى مباحث انحرافى غير ضرورى را رايج كرده و افكار و آراء متفكران مسلمان را به سوى آنها سوق دادند و اين موضوع در سطح وسيعى ازعلوم اسلامى مطرح و تا آن حد پيش رفت كه حتى محدثينى كه راجع به سياسيات فقه اسلامى روايت جمع آورى و تنظيم كرده بودند و مورد بى مهرى قرار گرفته اند و حتى اگر نتوانسته اند به آنان وصله اى بچسبانند حداقل با صراحت آنها را بارز عالمان به زمان القاى شبهه نموده شخصيت اين ستاره هاى فروزان آسمان معرفت را در هاله اى از ابهام قرار دهند.
ب ) دامن زدن به ترويج احاديث جعلى كه عمده آن ها در عصر بعد از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و در نزاع دو جريان اسلام امامت با اسلام خلافت و بويژه در دوره اقتدار بنى اميه ساخته و پرداخته شد و برخى موارد هم التقاط آراء و نظرات يهود و مسيحيت باافكار اسلامى منشاء آنها بوده و در مناظره هاى امام هشتم و حضرت جواد عليه السلام نمونه هايى از هر دسته ديده مى شود.
ج ) ميدان دادن به علماى كم بهره از فضايل معنوى و يا برخوردار از ضفعهاى نفسانى همچون حب شديد جاه و رياست و يا عشق بيش از حد به مال و برخوردايهاى دنيوى و نيز رويارو قرار دادن آنان با علماى ولائى ، اين دژهاى حصين هدايت كه شمع وجود خود را وقف ظلمت زدائى جهل و خرافه از جامعه بشريت كرده و عزم خود را در هدايت مسلمين به ساحل نجات جزم كرده بودند و اين حربه از ديرباز بر عليه ائمه طاهرين و شاگردان و شيفتگان بصير آنان به كار گرفته شده بود و در زمان امام جواد عليه السلام نيز ادامه داشت روزى اين حربه چنان كار آمد بود كه در مجلسى كه سرور و سالار آزاد مردان حاضر بودند مسئله شرعى مطرح مى شد و زمانيكه آن امام همام و بى شرمانه مى گفتند: از شما كه سؤ ال نكردم بگذار فلانى كه ريشش سفيد شده جواب دهد!!
و روزى يحيى بن اكثم آن عالم بى عمل شيفته جاه و مال دنيا گستاخانه در صدد ضربه زدن به امام بر حق حضرت جواد عليه السلام بر مى آمد، و دهها زمينه ديگر كه تفصيل آنها دراين مختصر نمى گنجد.
حال پس از يادآورى بسيار مختصر زمينه هاى موجود در عصر امام نهم عليه السلام به خوبى مى توان دريافت كه آن حضرت يك تنه در برابر آن همه فتنه هاى سياسى و فرهنگى ايستاد و چهره اى بسيار متمدن و تابناك از فرهنگ غنى اسلام امامت رابه نمايش گذاشت آن اسوه تقواى مثبت و كارآمد با آن كه مى توانست دركمال برخوردارى از نعمات و لذات دنيوى باشد با زهد بى نظير درس عملى ، اقبال به ارزشها و اتصاف به زيور فضيلتهاى معنوى و مكارم والاى اخلاقى ، فلسفه ، بعثت مقدس نبوى و سيره مستمره اجداد طاهرينش را به نمايش گذاشت و از اين طريق تبليغات چندين ساله مغرضان و دشمنان ديرين اهل بيت عصمت و طهارت را مبنى بر اينكه اين دنياست كه بر ايشان ادبار كرده و در دسترس آنان نيست نه آن كه آن ها از روى انتخاب ارزشى آنرا برگزيده باشند خنثى كرد و آن نقشه هاى شيطانى را نقش بر آب ساخت دراين عرصه نقش مؤثر آن حضرت به حدى موفق بود كه هم ناچار دشمنان به آن اعتراف كردند و علاوه خود آنها هم شيفته مشى انسانى وسلوك معنوى آن سمبل و الگوى كامل انسان نمونه شدند و اين حقيقت را لمس كرده اند كه حضرت ايشان با همه مقدسش حقيقت انسانيت را يافته و ارزشهاى والاى كرامت انسانى را پذيرفته و با جان و روان خويش عجين ساخته است .
3 - تجلى جلوه هاى شيرين علم لدنى در طفوليت :
مدت هفده سال دوره سراپا توفيق سرشار از افتخار حضرت جواد عليه السلام صحنه هاى دلربا و متعددى از اين مرحله را ثبت و ضبط كرده است و جالب اينكه بسيارى از به اصطلاح خواص عصر ايشان همه با وجود مشاهده اين نمونه هاى نشاءت گرفته از علم لدنى نمى توانستند مابين شخصيت حقيقى آن حضرت سن و سال شناسنامه اى آنجناب فرق بگذارند به عنوان مثال به مورد ذيل توجه فرمائيد.
على بن حسان واسطى مى گويد: تعدادى اسباب بازى از نقره همراه برداشتم و گفتم (چون امام خردسال است ) آنها را براى آن حضرت هديه مى برم ! (خدمت ايشان رسيدم مردم مسائل را مى پرسيدند و او جواب مى داد) چون سؤ الاتشان تمام شد و رفتند امام برخاست و رفت و من نيز به دنبال ايشان رفتم و بوسيله خادمش اجازه ملاقات گرفتم و داخل شدم سلام كردم ، جواب سلام دادند اما ناراحت به نظر مى رسيدند و به من اجازه نشستن ندادند پيش رفتم و اسباب بازى ها را نزد او گذاشتم غضبناك به من نگريست و اسباب بازيها را به چپ و راست پرتاب نمود و فرمود: خدا مرا براى بازى نيافريده است ، مرا با بازى چكار؟!!
من اسباب بازيها را برداشتم و از آن گرامى پوزش خواستم و ا پذيرفت و مرا بخشيد و بيرون آمدم (118).
در اين واقعيت مسلم تاريخى نكته اى نهفته است و آن اينكه سبفت زمانى همواره ملازم سبقت رتبى نيست وبسا افراديكه از نظر زمان سابق هستند ولى از حيث منزلت و ربته معرفت به پايه اى كه باست مى رسيدند نائل نشده اند و چه بسا افراديكه از نظر زمان متاءخرند ولكن از حيث رتبه معرفت و امام شناسى بسى پيشتاز و ممتاز هستند بطور قطعى مى توان گفت كه اگر على بن حسان از منزلت شايسته امام شناسى بهره وافى داشتند هرگز چنان نمى كردند.
يكى ديگر از موارديكه در اين زمينه اعجاب همگان را بر مى انگيخت اين بود كه وقتى مسئله اى در نزد آن امام هدايت مطرح مى شد چنان فروع مسئله را با اشراف خارق العاده اى مى شكافتند كه هم باعث اعجاب غيرقابل انكار حضار و پرسشگر مى شد هم منبعى بس پرخير و بركت براى شيفتگان راسخان در علم و صاحبان سر الهى ميگشت . براى تاءييد اين مدعا به حديث ذيل توجه فرمائيد:
على بن ابراهيم از پدرش روايت مى كند كه گروهى از شيعيان شهرهاى دور از امام جواد عليه السلام اجازه تشرف گرفته و به خدمتش رسيدند و در يك مجلس سى هزار مساءله از او پرسيدند و حضرت جواب دادند در حاليكه دهساله بودند(119).
شايد تعداد مسئله مطرح شده از آن حضرت در يك مجلس ناظر به فروعى باشد كه از هر يك از مسائل منشعب مى شد و مجموع آن ها به سى هزار مسئله برسد و يا حاكى از كثرت سؤ الات مطرح شده باشد.
4 - استحكام و قوت روزافزون و تشكيلاتى تشيع :
برخلاف انتظار عوام مردم و برخى از افرادى كه داعيه بصيرت داشتند، دوره امامت حضرت امام محمد تقى عليه السلام نه تنها باعث ركود و سستى تشيع نشد بكله نضج روزافزون و انسجام بيش از پيش آنرا هم به دنبال داشت به نحوى كه در زمان حضرت جواد عليه السلام يك وحدت رويه محسوسى ميان بزرگان شيعه بوجود آمد و با تدبير حضرت ايشان نوعى سلسله مراتب در ميان بزرگان شيعه رايج شد كه اين امر نه تنها بر عظمت شيعه به نحوى روزافزون اضافه مى كرد بلكه در سير موفقيتهاى حركات اجتماعى و انقلابى شيعه هم تاءثير مثبتى داشت و همين وحدت بزرگان و ظهور عظمت شخصيت ممتاز امام جواد عليه السلام در برهه هاى مختلف و ايجاد فضاى مناسب براى طرح آراء و افكار اسلامى فرصتى براى مطرح شدن مبانى مستحكم كلامى و فقهى شيعه شد و بسيارى از افكار صاحب نظران جوياى حقيقت را به فرهنگ غنى اسلام جذب كرد.
5 - جمع آورى موفق خمس و سايرى حقوق واجب مالى :
شايد بتوان گفت كه دوره اوج انسجام جمع آورى خمس و نصب وكلاى خاصه اين امر، عصر امامت بس مطلوب و رهبرى شايان حضرت جوادالائمه عليه السلام است .
توقيعات و احكام صادر شده از طرف ايشان و بوجود آوردن نوعى محوريت متمركز منطقه اى براى جمع آورى خمس و زكات و ساير حقوق مالى ، باعث شد علماى اسلام با دستى باز اطمينان خاطر بيش از پيش براى سياستگذارى امور علمى ، از قبيل تشكيل حوزه هاى گسترده درسى و جمع آورى و تدوين كتب گوناگون در رشته هاى متعدد علوم اسلامى و جمع آورى حديث و نيز امور اجتماعى نظير مساعدت به فقراى شيعه ، مشاركت در كارهاى نيك و باقيات صالحات ، اهتمام ورزند و اين حركت پويا و تشكيلاتى نه تنها باعث گسترده مذهب انسان ساز وحركت آفرين شيعه اثنى عشرى شد بلكه با اخلاص بسيار بالا و روحيه ولائى نستوه و خستگى ناپذير وكلاى عدول كه بدون اعتنا به مشكلات و سردى و گرمى ساير تنگناهاى ايجاد شده توسط امراى ستم پيشه حتى عده اى از افراد به انحراف كشيده اهل نظر و در برخى موارد اهل زهد و عبادت را متوجه حقانيت مذهب حقه جعفرى كرده و به اسلام امامت جذب نمايند كه نمونه اين نوع از عملكرد را در شرح حال مختصر على بن مهزيار تقديم كرده ايم .
شهادت امام جواد عليه السلام :
روز به روز بر اثر امامت و رهبرى بسيار موفق حضرت جواد عليه السلام شيعه رشد وقوت بيشترى كسب مى كرد و روند تشكيلاتى دقيق ، وحدت رويه حاكم در شيوه رفتار بزرگان شيعى ، انسجام محسوس وكلاء و نمايندگان آن حضرت ، بكارگيرى موفق عنصر گرانبها و سياسى تقيه و بالاخره حسد و كينه ديرين بنى عباس تحمل وجود با بركت امام محمد تقى عليه السلام را بر آنان سخت بلكه جانكاه كرده بود.
ماءمون در هفده رجب سال 218 هق (120) يا شعبان سال 218 هق (121) مرد و برادرش معتصم كه نام وى محمد يا ابراهيم و كينه اش ابواسحاق بود به قدرت رسيد.
او كه از نظر شخصيت فردى ، هرگز همتاى برادرش ماءمون خليفه دانشمند عباسى نبود لذا هرگز تاب و ياراى مشاهده حضور فيزيكى امام نهم شيعيان جهان را نداشت تا چه رسد به اينكه بالندگى و نشاط غير قابل انكار تشيع را شاهد باشد. به همين دليل تصميم گرفت كه امام را به بغداد احضار نمايد و به عبدالملك بن زيات نوشت كه حضرت جواد (ع ) و ام فضل را به بغداد نزد من بفرست ، او آنها را فرستاد معتصم - براى ظاهرسازى و عوامفريبى كه سيره هميشگى آنها بود - از آن ها به گرمى استقبال كرد و هدايائى براى آنها برد و آنان را به مهمانيهاى باشكوهى دعوت نمود(122).
او كه از رشك بيش از حد و كم علاقه شدن ام فضل دختر ماءمون به همسر امام نهم به حضرت امام محمدتقى عليه السلام آگاه بود و ميدانست كه وى گمان دارد امام جواد عليه السلام مادر امام هادى عليه السلام را بر او ترجيح مى دهد و بيشتر به او محبت مى كند با همكارى جعفر پسر ماءمون (123) و برادر ام فضل و از راه حيله و نيرنگ زمينه اى فراهم ساخت كه ام فضل را تحريك و به قتل امام جواد وادار نمايد و در اين كار موفق شد و آن زن بخت برگشته ، بى وفا و بدكردار خواسته آندو را اجابت كرد.
معتصم يا جعفر سمى را در انگور رازقى تزريق كردند(124) و براى ام فضل فرستادند و او نيز آنرا در كاسه اى گذاشت و جلو همسر جوانش حضرت جواد عليه السلام نهاد و يا آنكه خودش مسموم كرد و اقدامات بعدى را بجاى آورد و زمانيكه حضرت جواد عليه السلام از آن انگور ميل فرمودند، طولى نكشيد كه آن عزيز آثار زهر را احساس فرمودند و كم كم درد شديد برايشان عارض گرديد به سختى ايشانرا رنجور ساخت در آن حال آن زن نابكار پشيمان شده و گريه مى كرد حضرت جواد عليه السلام فرمودند: اكنون كه مرا كشتى - اين گريه ات ديگر براى چيست ؟به خدا سوگند به چنان فقر و تنگدستى گرفتار مى شوى كه قابل جبران نباشد و به دردى مبتلا مى شوى كه درمان ندارد و به بلائى گرفتار مى شوى كه پوشيده نماند.
بر اثر نفرين امام در يكى ازمخفى ترين اعضاى بدن ام فضل دردى پديد آمد كه همه دارائيش رابراى درمان آن هزينه كرد ولى سودى نديد و به گدايى از ديگران نيازمند شد و با خوارى از دنيا رفت و برادرش جعفر نيز در حال مستى به چاه افتاد و مرده اش را از قعر چاه بيرون آوردند(125).
آرى بدين ترتيب يازدهمين معصوم و نهمين امام در بيست و پنجمين بهار عمر شريف خويش بدست همسرى خائن جنايتكار و با دستور و تحريك اميرى جورپيشه و همدستى برادر زنى بى وفا، مظلومانه در ديار غربت و از طريق مسموميت با زهر دار فانى را وداع گفت و خلعت رعناى شهادت را كه زيور بسيار گرانبهاى اولياى الهى و اجداد طاهرين معصوم و مظلومش بود به تن كرد و نه تنها شيعه بلكه تقوى و بخشندگى ، عصمت و عدالت ، زهد و كرامت رابر عزاى جانكاه نشانده و در مقبره قريش بغداد و پشت قبر مطهر جد مظلوم باب الحوائجش موسى بن جعفر عليه السلام ماءوى گزيد(126).
ره توشه فضيلت در فرمايشات امام محمد تقى عليه السلام :
1 - من استغنى بالله افتقر الناس اليه و من اتقى الله احبه الناس .
كسى كه با توكل به خداوند روى نياز از مردم برگرداند مردم به او نيازمند مى شوند (و به او روى مى آورد) و كسى كه تقواى الهى را پيشه كند مردم او را دوست مى دارند(127).
2 - اهل المعروف الى اصطناعه احوج من اهل الحاجة اليه لاءن لهم اجرهم و فخره و ذكره فما اصطنع الرجل من معروف فانما يبدء فيه نفسه .
نياز نيكوكاران به احسان بيش از نيازمندان است زيرا نيكوكارى براى آنان پاداش ، افتخار و نام نيك به دنبال دارد، بنابراين انسان هرگاه كار نيكى انجام دهد ابتدا به خويشتن نيكى كرده است (128).
3 - ثلاث يبلغن بالعبد رضوان الله تعالى : كثره الاستغفار ولين الجانب و كثرة الصدقة وثلاث من كن فيه لم يندم : ترك العجله و المشورة و التوكل على الله عندالعزم .
سه ويژگى انسان را به رضوان الهى رهنمون مى شود: آمرزش خواستن زياد از خداوند و نرمخويى و زياد صدقه دادن .
و سه خصلت در هر فرد باشد پشيمان نمى شود: شتاب نورزيدن در كارها، مشورت و نظرخواهى از ديگران ، توكل بر خدا به هنگام تصميم گيرى (129).
4 - قال فى جواب رجل قاله له : اوصنى بوصية جامعة مختصرة : صن نفسك عن عار العاجلة و نارالاجله .
خود را از كارهايى كه موجب ننگ در دنيا و عذاب آتش در آخرت است حفظ كن (130).
5 - اربع خصال تعين المرءعلى العمل : الصحة و الغنى والعلم والتوفيق .
چهار ويژگى ، هر فردى را براى انجام عمل يارى مى كند كه عبارتند از: صحت و سلامت بدن و توانگرى و بى نيازى مادى و دانش و توفيق الهى (131).
در توضيح اين روايت يادآورى چند نكته مفيد است :
در يك تقسيم بندى كلى امام نهم عليه السلام كارها را به دو دسته مادى بدنى و فكرى و فرهنگى تقسيم فرموده و پس از آن صحت بدن و توانگرى مادى را ياور انسان در كارهاى بدنى و مادى دانسته اند و در امور فرهنگى و فكرى دو عنصر علم و توفيق الهى را ياور انسان معرفى فرموده اند.
بررسى گذراى تاريخ دانشمندان حاكى از اين مطلب مهم است كه عالمى كه عاقل باشد از توفيق الهى برخودار شود ميتواند درخشش لازم رادر آسمان علم از آن خود كند چرا كه عقل را مى پروراند و عقل هم علم را راه مى اندازد و به تعبير ديگر عقل مديريت علم را بر عهده مى گيرد در يك كلمه عقل مدير و علم مربى است وليكن اين نكته رابايستى در گوش كردكه علم بى توفيق درخت بى بر است و به همين خاطر حضرت جواد عليه السلام را به توفيق الهى را در كنار هم ذكر فرموده اند اينك به چند نمونه از علماى مؤ يد به توفيق الهى اشاره مى كنيم .
علامه مجلسى با حدود 500 جلد كتاب ، شيخ صدوق با 300 جلد كتاب ، شيخ مفيد با 200 جلد كتاب ، فضل بن شاذان از ياران امام نهم با 180 جلد كتاب ، علامه شهيد آيت الله حاج شيخ مرتضى مطهرى با حدود 60 جلد كتاب و آنهمه كاميابى و اثر در نسل پژوهشگر و تشنه معارف اسلامى جوان از علماى موفق هستند.
با آرزوى توفيق الهى در انجام وظايف دينى ، و اجتماعى و علمى براى عموم شيفتگان خدمت در عرصه فرهنگ كه مى خواهند شمع وجودشان ظلمت زداى جهل از جامعه بشرى باشد روايت ديگر در همين زمينه از آن خورشيد فروزان هدايت تقديم مى شود.
6 - المؤمن يحتاج الى ثلاث خصال : توفيق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ينصحه .
مؤمن به سه خصلت نيازمند است : توفيق الهى و واعظ درونى (وجدان بيدار و متنبه شدن در قبال اندرزهاى نفس لوامه ) و نصيحت پذيرى از كسى كه او را از روى خيرخواهى اندرز مى دهد(132).
اينجا مناسب است جمله اى پيرامون جايگاه توفيق در سرنوشت انسان از كلام دلرباى مقتداى بى همتاى مؤمنان و امير بيان على عليه السلام اشاره شود آن حضرت فرمود: ولاقائد خير من التوفيق رهبرى بهتر از توفيق وجود ندارد(133).
7 - انه من وثق بالله اراه السرور... والثقة بالله حصن لايتحصن فيه الاالمؤمن .
هركس به خداوند اعتماد كند، رب العالمين سرور و شادابى را به او مينماياند، اميدوارى و اعتماد به خدا دژى است كه در آن دژ پناه نمى برد مگر مؤمن (134).
انسان به اميد زنده است و نقش اميد در كردار و سرنوشت انسان غير قابل انكار مى باشد. به همين دليل علماى تربيتى همواره بر تقويت نخل اميد در ساختار شخصيت انسان اصرار داشته و دارند، در همين راستا آئين معاد و معاش ، مكتب بى نظير انسان سازى اسلام از هر فرصتى براى ايجاد و تقويت نور اميد در قلب بشر شود مى جويد تا آنجا كه وقتى فهرست گناهان كبيره را ترسيم مى نمايد قنوط و نااميدى از رحمت الهى را در راءس همه گناهان غيرقابل بخشش قرار مى دهد با آرزوى آن كه عموم شيفتگان ولايت در اين دژ مستحكم پناه برند و آمال خويش و امت اسلام را محقق ساخته ، نور اميد در قلوب سرشار از ايمان مؤمنين را بارور نمايند.
در ادامه اين بحث براى روشن شدن نقش خطير اعتماد، حسن ظن و اميد به خداى رحمان آفات ياءس و نوميدى از رحمت الهى را بصورت خيلى مختصر بيان مى كنيم تا از باب تعرف الاشياء باضدادها گوشه اى از موضوع برايمان معلوم شود.
اولا : اين امر خالق هست كه : ياعبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمت الله .
يعنى اى بندگان من كه بر خويشتن ستم روا داشته و اسراف كرده ايد ازرحمت خدا نااميد نشويد چرا كه :
ان الله يغفرالذنوب جميعا وانه هوالغفور الرحيم .
همانا خداوند همه گناهان را مى بخشد و همانا اوست بسيار آمرزنده مهربان (135).
و در آيه كريمه اى ديگر چنين مى فرمايد:
و من يقنط من رحمة ربه الاالضالون .
كيست كه از رحمت خدا نوميد شود مگر گمراهان (136).
و در آيه اى ديگر نوميدى از رحمت حق را موجب كفر معرفى فرموده اند: لايباءس من روح الله الاالقوم الكافرين : از روح (رحمت خداوند نوميد نمى شود مگر كافران (137).
همين موضوع باعث شد اميرمؤمنان در جواب آن مردى كه در اثر گناهان از رحمت حق نوميد شده و نااميدى خود را ابراز مى كرد چنين فرمودند: كه اى مرد، نااميدى تو از رحمت خدا بدتر است از گناهى كه كرده اى .
نقل شده است كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: اگر بدانيد آنچه را كه من مى دانم كم خواهيد خنديد وبسيار خواهيد گريست و به بيابانها و صحراها بيرون خواهيد رفت و بر سينه هاى خود خواهيد زد و به پروردگار خود پناه خواهيد برد پس جبرئيل نازل شد و گفت پروردگار مى فرمايد:
بندگان مرا از من نااميد مكن (138).
البته بايد توجه داشت كه اميد و نوميدى شمشير دو دم است و در كاربرد آن بايستى از هرگونه افراط وتفريط اجتناب كرد چرا كه از يكسو اگر انسان به چيزى اميدوار نباشد او را دوست نداشته و بدان عشق نمى ورزد و از سوى ديگر اميد بيش از حد به رحمت الهى ميتواند سرآغاز آفاتى چون تسويف و تعليل در توبه و خداى ناكرده اصرار درگناه و پرده درى شود.
خدايا ترا به فضل و كرم خويش و جود امام جوادمان سوگند مى دهيم كه همواره نور اميد را در قلوبمان فروزان كن و از عزت بندگيت عزيزمان بفرما.
8 - و من توكل على الله كفاه الامور و التوكل على الله نجاة من كل سوء و حرز من كل عدو .
و هركس كه به خدا توكل نمايد خداوند كارهايش را كفايت مى كند و توكل برخدا مايه نجات از هر بدى و ايمنى از هر دشمن است (139).
بدان اى عزيز كه توكل نشانه قوت اعتقاد فرد و داراى درجات ومراتبى هست . حداقل مراتب توكل اين است كه ميزان اطمينان او در حق خداوند به هنگام واگذارى امورش مثل اعتماد به وكيل كردن يكى از همنوعان خودش باشد. اين مرحله منافاتى با سعى و تدبير فردتوكل كننده ندارد، چنانكه موكل تلاش خود را مى كند و از وكيل هم بهره مند مى شود.
مرحله دوم از درجات توكل اين است كه حال متوكل با خدا همچون حال طفل با مادرش هست كه جز به مادر اعتماد ندارد و در اين مرحله انسان با دعا و تضرع به خدا پناه برده و امورش را به حضرت حق واگذار مى كند.
مرحله سوم : كامتلرين درجات توكل است كه فرد خود را كاملا تسليم خدا كرده و جز خدا به كس ياچيزى حتى حجاب نور، دل نمى بندد كه نمونه كامل آنرا در حالات ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام به هنگام پرتاب به سوى آتش مى تواند ديد كه با نهايت اطمينان به حضرت حق نه تنها به همه اسباب مساعدت نه مى گويد بلكه از طرح سؤ ال و خواست خود نيز امتناع مى ورزد با اين استدلال كه با علم خدا به من ديگر سؤ ال و خواسته اى لازم نيست هرچه او مصلحت بيند همان خير و فلاح است .
اينك ملاك ومعيارى بر حصول توكل ذكر مى شود و آن اين است كه فرد نايل به مقام توكل هيچگاه مضطرب و بى تاب نمى شود و پس از آنكه تلاش ميسور و مقدور خود را در طبق اخلاص گذاشت ديگر نگران آينده كار نمى شود و مانسل انقلاب در حالات گوناگون امام شهيدان و منادى و احياگر اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله در عصر جاويد خمينى بزرگ تجلى مقام توكل را به طور واضح ديديم كه يكى از بهترين منظره هاى آن در جواب به سوال خبرنگار كه پس از سالهاى ممتادى تبعيد، ظفرمندانه وارد ايران اسلامى مى شويد چه احساسى داريد فرمود: هيچ يعنى من ماءمور به تكليفم و نه نتيجه خدايا ترا به صدق و صفاى روح خدا درعصرمان ما را به مقام توكل نايل فرما.
9) والذين عز و العلم كنز والصمت نور :
دين مايه عزت است و علم گنجينه و سكوت نور است (140).
بدون شك برنامه هاى عبادى ، اخلاقى ، اجتماعى و سياسى دينى عزت و سربلندى انسان را همراه دارد و انسان سراپا نياز را تا بدان حد تعالى مى دهد كه خالق صمد و بى نياز عالم مشترى او مى شود آنهم بابهاى جنت و رضوان الهى و چه عزتى از اين برتر؟
علم گنجينه است : در شرح و توضيح اين كلام محتواى حضرت جواد عليه السلام يادآورى چند نكته مفيد به نظر مى آيد.
علم داراى ارزش ذاتى است و اسلام علم را عامل احياى نفوس مى داند و اين تعبير شيواى امير بيان دليل اين مدعاست كه :
العلم محيى النفس .
دانش واقعى زنده كننده نفس و روح آدمى است (141).
در كلام جاويد بزرگ استاد دانشگاه هدايت حضرت خاتم انبيا محمد مصطفى صلى الله عليه و آله وسلم راجع به علم و جايگاه آن تعبيرى شيرين به شرح ذيل آمده است :
العلم نور يقذفه الله فى قلوب من يشاء .
علم نورى است كه خداوند در دل هر كه بخواهد مى اكفند(142).
دركلام اميرمؤمنان على عليه السلام : علم چراغ عقل و روشن كننده خرد است اصلا در جمله ميتوان گفت كه روح اسلام با جهل ناسازگارى دارد چرا كه بدون رشد فكرى و فرهنگى و آشنايى عميق با حقايق ، قدر و منزلت اسلام ناشناخته مانده و در ميان پيروان اسلام ناچيز جلوه مى كند.
به همين دليل علم و عالم در فرهنگ والاى دين مبين اسلام ارجمند هستند تا آن حد كه پاداش عالم از روزه دار شب زنده دارى كه در راه خدا جهاد كند بيشتر است (143) و اگر اين علم با زيور حلم و خويشتندارى و وقار و تواضع و انس و سازگارى با مردم آراسته شود اكسير حيات و مايه نجات از هر مهلكه است .
على عليه السلام در يك تقسيم بندى كلى چنين مى فرمايد: دانشمندان دو دسته اند: دسته اول : دانشمندى كه به علم خويش عمل مى كند و رستگار مى شود.
دسته دوم : دانشمندى كه به علم خود عمل نمى كند و هلاك مى گردد(144).
و در تعابير نغز سنت كه دريايى بيكران از معارف و حكم نجاتبخش هست آثارى بس خطير براى علم واقعى ذكر شده است كه نمونه هايى از آن مضامين بلندرا تقديم مى داريم :
1 - كسى كه بر رشد عملى او اضافه شود لكن بر زهدش نسبت به دنيا افزوده نگردد جز بر دورى او از خدا اضافه نمى شود( پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله )(145).
2 - علم به فراگيرى نيست ، بلكه آن نورى است كه خداى متعال در دل هر كه بخواهد هدايتش كند، قرار ميدهد. پس اگر خواستى دانش به دست آورى در درجه اول حقيقت بندگى را در قلبت فراهم كن و علم رابراى عمل به آن فرا بگير و از خدا بخواه كه توفيق فهم آنرا به تو بدهد(146) (حضرت امام صادق عليه السلام )
3 - غايت علم خوف از خداوند سبحان و ميوه علم اخلاص عمل است (حضرت على عليه السلام )(147).
4 - خشيت ميراث دانش است و علم شعاع معرفت وقلب ايمان است و هر كه از خشيت محروم باشد عالم نيست هر چند در متشابهات علم به موشكافى بپردازد خداوند متعال مى فرمايد تنها دانشمندان از بندگان خدا هستند كه از او مى هراسند(148).
(حضرت امام صادق عليه السلام )
قابل ذكر است با همه ارج و منزلتى كه اسلام به علم و عالم قائل است ، ليكن مابين علم ممدوح اسلام و عمل يك رابطه و پيوستگى خاصى وجود دارد.
هرچند آنانكه نمى دانند با فرد دانا برابر نيستند ولى پيامبر گرامى اسلام مى فرمايد: كل علم و بال على صاحبه الامن عمل به (149).
هر عملى و بال صاحب خويش است ، مگر كسى كه به دانش خود عمل نمايد و عمل به علم علاوه بر پاداش اخروى به عالم ، عامل بس مؤثر در رشد عملى اوست براى تاءييد اين مدعا، شكافنده علوم نبوى و پنجمين ستاره تابناك آسمان امامت در اين زمينه مى فرمايد: ((من عمل بما يعلم علمه مالم يعلم :
هر كس به آنچه ميداند عمل نمايد خداوند آنچه را كه نمى داند به او ياد ميدهد(150).
امام جواد عليه السلام در آخرين قسمت اين فراز فرمودند: ((الصمت نور)) سكوت و خاموشى نور است . براى دريافت بخشى از اين سخن بلند و سرشار از حكمت وقتى به فرهنگ اهل بيت عليه السلام مراجعه مى كنيم مى بينيم زمانيكه از علامات مؤمن سخن به ميان مى آيد كثرت خموشى و سكوت و اينكه با سكوتش اندوهگين نمى شود(151).از جمله نشانه هاى بارز است و هيبت و بزرگى ثمره زيادى سكوت است و تدارك آنچه به سبب خاموشى از آن كوتاهى شده آسانتر است از آنچه به واسطه صحبت از دست رفته است و در تعبير كلام نبوى سكوت مايه نجات معرفى شده است .
با در نظر گرفتن اين مختصر از معارف روائى و توجه به سيره عملى اصحاب در نحوه مواظبت از زبان و تمرين سكوت مى توان به اهميت موضوع پى برد و بعد از اينكه آمار گناهان زبان را تصور نمائيم ما نيز اين كلام حضرت جوادالائمه عليه السلام را از جان و دل تكرار خواهيم كرد كه سكوت نور است و مايه بركت .
10 - ((غاية الزهد الورع )).
هدف و سرانجام زهد پاكدامنى است .
يكى از محورهاى بسيار مهم تاءكيدات اخلاقى بزرگان دينى ، نبى اكرم و ائمه معصومين صلوات الله عليهم جا انداختن رويه رهادت و حقيتق زهد در جامعه اسلامى بوده وهست .
قبل از به ارائه مطالبى راجع به اين موضوع مهم يك تعريف ساده از زهد ارائه مى كنيم :
زهد همان ساده زيستى همراه با قناعت است ، براى تاءييد مدعا ابتدا از سيره عملى امام پارسايان حضرت على عليه السلام يك نمونه گويا ذكر مى شود:
اصبغ بن نباته از على عليه السلام نقل مى كند كه ايشان فرمودند: تقريبا پنج سال است كه در كوفه حكومت مى كنم ، روزى كه وارد كوفه شدم اين لباس ، اين مركب و اين اساس جزيى را داشتم اگر روزى كه بر مى گردم غير از اينها داشته باشم : فاننى من الخائنين همانا من از خيانتكاران هستم (152).
در تعريف حقيقت زهد آن امام زاهدان چنين مى فرمايد:
(حقيقت ) زهد ما بين دو كلمه از قرآن است كه خداى سبحان فرمود: برآنچه از دستتان مى رود ناراحت نشويد و بخاطر آن چه به شما مى رسد خوشحال نشويد و هركس كه برگذشته افسوس نخورد وبه آينده شاد نگردد. براستى كه هر دو طرف زهد را بدست آورده است (153).
به خاطر آثار بسيار خطير زهد، نشانه لطف و خيرخواهى خداوند به انسان تعبير شده است به اين بيان شيرين امام ششم توجه فرماييد كه : اذا ارادالله بعبد خيرا زهده فى الدنيا و بصره عيوب الدنيا .
زمانيكه خداوند به بنده اى خير اراده فرمايد او را در دنيا زاهد كرده و نسبت به عيبهاى دنيا بصير مى كند(154).
و اينكه با نگاهى گذرا به آثارى دنيوى زهد بحث را ادامه مى دهيم : على عليه السلام مى فرمايد: كسى كه نسبت به دنيا زاهد و بى رغبت شد مصيبتها را خوار و آسان مى شمارد(155).
و در كلام نغز پيامبر گرامى اسلام چنين آمده كه :
من زهد فيها اعطاه الله علما بغير تعلم وهدى بغير هدايت .
كسى كه در دنيا زهد ورزد خداوند به او علم بدون يادگيرى اعطا مى فرمايد و هدايتى بدون راهنمايى ديگران (156).
حال اى عزير اين نكته ظريف را توجه فرموده و به صفحه دل بنگار كه اگر موفق شوى هواهاى نفسانى رابا عنصر زهادت بميرانى و چشم را با توتيا اشك زينت دهى آنگاه به اين تمجيد علوى نائل مى شوى كه :
طوبى للزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الآخرة .
خوشا به حال زاهدان در دنيا و شيفتگان آخرت (157).
حال براى فهم سخن جاويد امام نهم به اين كلام على عليه السلام گوش جان بسپار كه فرمود: ((هيچ ورعى همچون توقف به هنگام شبهه نيست و هيچ زهدى همانند بى رغبتى در حرام نمى باشد(158).
پس هدف و سرانجام زهد، ورع است زيرا ورع عنصرى است كه انسان را از معاصى باز ميدارد.
11 - ((ولاهم للدين مثل البدع )).
امام جواد عليه السلام مى فرمايد:
هيچ چيزى همچون بدعتها دين را ويران نمى كند و از بين نمى برد. تعريف بدعت داخل كردن آنچه كه از دين نمى باشد به مجموعه دين ، بدعت ناميده مى شود و مردم از حيث عمل به برنامه هاى دينى به دو دسته كلى تقسيم مى شوند:
دسته اى پيرو شريعت هستند و عده اى بدعت گذارند و بدون دليل از سنت معصومين ياكتاب مجيد و بى آنكه از نور وجود حجت بهره مند شوند برنامه هايى را به دين نسبت مى دهند.
به اين حقيقت تلخ بايد اذعان كرد كه در عوام مردم نوعى خرافه گرائى وجود دارد اگر كسى بگويد شتر پريد مردم عامى بدون آنكه بگويند شتر كه پر ندارد سؤ ال مى كنند به كجا فرود آمد، از اين ضعف عمومى عده اى دشمنان آگاه استفاده مى كنند و از هر فرصتى براى ترويج بدعتها به نان دين سود مى جويند و اين موضوع در قرن اخير كه با پيروزى انقلاب اسلامى در سراسر جهان به قرن احياى تفكر دينى نام گرفته ازشدت و حدت خاصى برخوردار هست اينك براى كمك به تصور عمق خطر حديثى از اميرمؤمنان تقديم مى شود:
((همانا بدعتهاى شبيه به ستمها هلاك كننده اند مگر آنكه خداوند حفظ نمايد))(159).
بشر در اين عصر تسخير كرات كه شاهد رشد روزافزون تكنيك و دانش خويش هست هر چند در زندگى ماشينى رفاه خوبى براى خودش فراهم ساخته ليكن با همه وجود، انحطاط اخلاقى و سير قهقرايى ارزشى و افول ارزشها در جامعه بشرى را لمس مى كند و پس از مقدارى تحقيق واقع بينانه علاج دردهاى خود را نسخه دين يافته بويژه اقبال به دين مبين اسلام در سراسر گيتى ملموس است و مجامع علمى سياسى اين موضوع را كاملا مورد تحقيق و مطالعه قرار داده اند كه در اروپا و آمريكا بالندگى اسلام با ساير اديان قابل مقايسه نيست و در آفريقا و آسيا اعتماد به نفس مسلمين و مباهات آنان به ارزشهاى اسلامى سير صعودى دارد به همين خاطر از گذشته تاكنون و در آينده نيز عده اى شيطان صفت براى تحقق نيات شيطانى خويش خواسته اند با داخل كردن افكار و اعمال ساختگى به مجموعه دين و ترويج بدعتها چهره تابناك و جذاب دين را مشوه نمايند.
امام جواد عليه السلام اين حقيقت را مورد اشاره قرار داده اند اميد است با سود بردن از اين درس جاويد مكتب آزادگان حق مدار اسلام و شناخت دقيق مبانى و معارف دينى و ارزشهاى اصيل اسلامى به نوبه خود گامى در جهت آشنايى دنيا با آرمانهاى انسان ساز اسلام عزيز برداشته و در افشاى بدعتها و جلوگيرى از ترويج آنها كوتاهى نكنيم .
12 - ولا افسد للرجال من الطمع (160).
هيچ چيزى مانند طمع شخصيتها را فاسد نمى كند.
13 - و بالراعى تصلح الرعية و بالدعا تصرف البلية .
با حاكم رعيت سروسامان مى يابد و بوسيله دعا بلا برطرف مى شود(161) در حديث فوق يك پيوستگى بسيار عميقى ميان حاكم و رعيت در متون اسلامى ترسيم شده است بطوريكه آندو عامل سرو سامان يافتن يكديگر معرفى شده اند .
اين يك واقعيت است كه تعداد افراد دهن بين و سطحى نگر همواره بيش از انسانهاى ژرف نگر بوده و خواص كمتر بودند و هستند.
و اين قاعده كه الناس على دين ملوكهم درباره عوام مردم صادق است و با اصلاح حكومت آنان نيز سروسامان مى يابند.
در فرهنگ اهل بيت دعا مغز عبادت و دثار (لباس زيرين ) مؤمن و عالم انس معرفى شده و اين مطلب يادآورى شده كه به هركس توفيق دعا داده شود از توفيق اجابت هم برخوردار مى شود.
دراين فراز امام نهم نقش حكومت در اصلاح مردم و تاءثير دعا را در برگرداندن بلايا مورد توجه قرار مى دهد.
14 - و من ركب مركب العمر اهتدى الى مضمار النصر و من شتم اجيب و من غرس اشجار التقى اجتنى اثمار المنى (162).
هر كس كه به مركب عمر سوار شود (از لحظات عمر به خوبى استفاده كند) به ميدان پيروزى راه مى يابد، هركس دشنام دهد جواب داه مى شود و كسى كه درختهاى تقوار رابكارد ميوه هاى آرزو را مى چيند (به آرزوهايش مى رسد)
15 - لم يستكمل العبد حقيقة الايمان حيت يؤ ثر دينه على شهوته ولن يهلك حتى يؤ ثر شهوته على دينه .
بنده حقيقت ايمان را كامل نمى كند مگر آنكه دينش را بر شهوتش ترجيح دهد و هرگز هلاك نمى شود، مگر آن كه شهوتش را بر دينش ترجيح دهد(163).
16 - يوم العدل على الظالم اشد من يوم الجور على المظلوم .(164)
روز عدالت و دادخواهى بر ستمگر سختتر از روز ستم بر مظلوم است .
17 - القصد الى الله بالقلوب ابلغ من اثبات الجوارح بالاعمال .
با دل متوجه خدا شدن از واداشتن اعضا بر عمل مؤثرتر است (165).اين فرمايش حضرت امام محمد تقى عليه السلام ناظر است به تاءثير حضور قلب در عبادت و همچنين فكر كردن در آيات و نشانه هاى خداوند و از آن طريق متوجه خالق بى همتا شدن است و شايد روى همين ملاك باشد كه در بعضى از نصوص آمده است : تفكر ساعة افضل من عبادة سبعين سنه ع يك ساعت فكر كردن ازعبادت هفتاد سال برتر است .
بنابراين بايستى ابتدا، دل را از هواها زدود و با حضور قلب به عبادت مهيا شده و اعضا و جوارح را بر عبادت الهى وادار ساخت .
چرا كه گفته اند:
| آئينه شو جمال پرى طلعتان طلب |
| جاروب به خانه زدن پس ميهمان طلب . |
سه كار از اعمال نيكان است : برپاداشتن واجبات الهى و دورى از حرامها و مواظبت از غفلت در دين (166).
19 - التوبة على اربع دعائم : ندم بالقلب و استغفار باللسان و عمل بالجوار و عزم ان لايعود توبه داراى چهار ستون است ، پشيمانى با قلب ، طلب آمرزش با زبان ، و عمل با اعضاى بدن و تصميم بر اينكه برگناه برنگردد(167).
20 - لاتكن ولى الله فى العلانيه عدوالله فى السر .
در ظاهر دوست خدا و در سر و نهان دشمن خدا مباش .
كفى بالمرء خيانة ان يكون امينا للخونة .
در خيانت و دغل كارى هر فردى همين بس كه امين خيانتكاران باشد.
21 - من اطاع هواه اعطى عدوه مناه
هركس از هواهاى نفسش پيروى كند به دشمنش ، رسيدن به آرزويش را اعطا كرده است .
22 - الثقة بالله ثمن لكل غال و سلم الى كل عال .
اعتماد به خدا بهاى هر چيز گرانقيمت و نردبان براى نيل به هر بلندى و رفعت است (168).
23 - موت الانسان بالذنوب اكبر من موته بالاجل و حياته بالبركة اكبر من حياته بالعمر .
مرگ انسان بواسطه گناهان بزرگتر از مرگش به سبب اجل است و زندگى با بركت بزرگتر از زندگى با عمر بيشتر است (169).
24 - العلما غرباءلكثرة الجهال بينهم .
دانشمندان غريبان جامعه هستند چون جاهلان در بين آنها زياد هستند(170).
25 - من حسن خلق الرجل كفه ذاه كفه اذاه و من سخائر بره بمن يجب حقه عليه و من كرمه ايثار على نفسه و من علامة صداقته لك كثرة موافقة و قلة مخالفته و من شكره معرفته احسان من احسن اليه و من تواضعه معرفته بقدره و من سلامته قلة حفظه لعيوب غيره و عنايته لصلاح عيوبه .
از خوش اخلاقى فرد جلوگيرى اوست اذيتش را و از سخاوت اوست نيكيش به كسى كه حقش بر او واجب است و از كرم اوست ترجيح دادن آن فرد بر خودش و از نشانه صداقت او بر تو زيادى موافقت اوست با تو و كمى مخالفتش و از نشانه هاى فروتنى اوست شناخت او به قدر و منزلت خودش و از نشانه هاى سلامت اوست كم حفظ كردنش عيوب ديگرى را و توجهش به اصلاح كردن معايب خودش (171).
26 - ((الصبر على المصيبة مصيبة للشامت ))
شكيبائى در برابر مصيبت ، مصيبتى است بر شمااست كننده (172).
27 - ((الفقه ثمن لكل غال و سلم الى كل عال ))
دين شناسى قيمت هر چيز گرانبها و نردبان ترقى براى نيل به هر بلندى و رفعت است (173).
28 - اياك و مصاحبة الشرير فانه كاسيف يحسن منظره و يقبح اثره .
از دوستى و هم صحبتى فرد شرور بپرهيز، همانا او چون شمشير است ظاهرش زيبا و تماشايى و اثرش زشت است .
الايام تهتك لك الامر عن الاسرار الكامنة .
گذر ايام براى تو رازهاى پوشيده را آشكار مى سازد(174).
29 - ما عظمت نعم الله على احد الا عظمت اليه حوائج الناس فمن الم يحتمل تلك المؤ ونة عرض تلك النعمة للزوال .
نعمتهاى خدا به فردى افزون نمى شود مگر آنكه نيازهاى مردم به او زياد شود. پس كسى كه از عهده رفع نيازهاى مردم برنيايد آن نعمت در معرض نابودى قرار مى گيرد(175).
30 - ستمگر و كمك كننده به او و راضى به ستم هر سه در ظلم شريك هستند(176).
31 - من امل فاجرا كان ادنى عقوبته الحرمان .
كسيكه به فرد فاجر اميدوار باشد كمترين مجازات او نوميدى خواهد بود(177).
((من استحسن قبيحا كان شريكا فيه ))
32 - هر كس كار زشتى را تحسين نمايد در آن كار ناپسند شريك (178) است .
33 - الناس اشكال و كل يعمل على شاكلته و الناس اخوان فمن كانت اخوته فى غير ذات الله تعالى فانها تعود فانها تعود عداوة و ذلك قوله عزوجل : اخلاء بعضهم لبعض عدو الاالمتقين .
مردم چند دسته اند و هر كدام مطابق سرشت خود عمل مى كنند و مردم برادران همديگرند هركس براى غير خدا دوستى نمايد آن دوستيش به دشمنى مى انجامد. و اين سخن خداى عزوجل است : دوستان بعضى از آنان دشمن برخى ديگرند مگر افراد با تقوا(179).
34 - ثلاث خصال تجلب بهن المحبة : الانصاف فى المعاشرة والمواساة فى الشدة والانطواء و الرجوع الى قلب سليم .
سه ويژگى است كه بواسطه آنها محبت جلب مى شود: انصاف درهم نشينى و رفت و آمد و يارى رساندن در سختى و گرفتارى و نرم شدن و بازگشت به قلب سليم (180).
35 - من عرف الحكمة لم يصبر على الازدياد منها الجمال فى اللسان و الكمال فى العقل .
كسى كه حكمت را شناخت براى زياد فراگرفتن از آن بى تابى مى كند زيبايى در زبان (بيان ) است و كمال در عقل است (181).
36 - عليكم بطلب العلم فان طلبه فريضة والبحث عنه نافلة و هو صلة بين الاخوان و دليل على مرؤ ت وتحفة فى المجالس و صاحب فى السفر و آنس فى الغربة .
بر شما باد فراگيرى دانش پس همانا فراگيرى دانش واجب است و بحث از آن مستحب است و آن مايه پيوند و ارتباط بين برادران و راهنماى بر مردانگى و جوانمردى و هديه اى در مجلسها و دوست در سفر و مونس در تنهايى است (182).
37 - ما يعباء بمن يوم هذاالبيت اذا لم يكن فيه ثلاث خصال : ورع يعجزه عن معاصى الله و حلم يملك به غضبه و حسن الصاحبه لمن صحبه
به كسى كه اين خانه را قصد نمايد اعتنا نمى شود زمانى كه در آن سه ويژگى نباشد: پاكدامنى كه او را از معصيتهاى خدا باز دارد و بردبارى كه بواسطه آن بر غضبش مالك شود و خوب دوستى كردن با كسى كه با او دوستى مى كند(183).
38 - مقتل الرجل بين فكيه والراءى مع الاناة و بئس الظهير الراءس الفطير .
قتلگاه هر فرد بين دو فك اوست و مشورت با خودخواهان و چه بد كمك و ياورى است راءى خام و نسنجيده (184).
39 - ما انعم الله على عبد نعمة فلعم انها من الله الا كتب الله على اسمه شكرها له قبل ان يحمده و لا اذنب العبد ذنبا فعلم ان الله يطلع عليه ان شاء عذبه و ان شاء غفر له قبل ان يستغفر .
خداوند به بنده اى نعمتى نداده كه بداند آن نعمت از خداست مگر آنكه به اسم بنده شكر آن نعمت را به خدا مى نويسد قبل از آن كه آن فرد حمدالهى را به جاى آورد و بنده اى گناهى را مرتكب نمى شود كه بداند همانا خداوند بر او مطلع است اگر بخواهد عذابش مى كند اگر بخواهد بر او مى بخشد مگر آنكه قبل از استغفارش او را مى آمرزد
(185).
40 - كيف يضيع من الله تعالى كافله و كيف ينجو من الله تعالى طالبه و من انقطع الى غيرالله و كله الله اليه و من عمل على غير علم افسد اكثر مما يصلح .
چگونه ضايع و تلف مى شود كسى كه خداوند تعالى پذيراى تعهد اوست و چگونه نجات مى يابد كسى كه خدا درپى اوست كسى كه از خداوند نااميد شود و به ديگرى اميدوار شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند. كسى كه عملى را بدون علم انجام دهد بيشتر از آنچه اصلاح كند و كار نيك بجاى آورده تباه ميكند(186).
41 - قال له رجل اوصنى ؟ قال عليه السلام و تقبل ؟ قال : نعم قال : توسد الصبر واعتنق الفقر و ارفض الشهوات و خالف الهوى و اعلم انك لن تخلو من عين الله فانظر كيف تكون .
مردى از آن حضرت درخواست نصيحت كرد، فرمود، مى پذيرى ؟
گفت آرى .
فرمود: صبر را بالش خودساز، فقر را در آغوش گير لذتها را واگذار، با هوس مخالفت كن و بدانكه هرگز از مراقبت خداوند بيرون نيستى پس ببين درچه حالى ؟(187).
42 - قال عليه السلام اوحى الله الى بعض الانبياه اما زهدك فى الدنيا فتعجلك الراحه واما انقطاعك الى فيعززك بى ولكن هل عديت لى عدوا وواليت لى وليا . خداوند به برخى از پيامبران وحى كرد: اما دل كندنت از دنيا آسايشى بود كه بدان شتافتى اما پيوستنت به من عزتى بود كه بدان دست يافتى (و اينها براى خودت بود) آيا براى من با دشمنم دشمنى كردى و با دوستم طرح دوستى ريختى ؟(188).
اين حديث دلالت بر اهميت تولى و تبرى دارد.
43 - من اصغى الى ناطق فقد عبده فان كان الناطق عن الله فقد عبدالله و كان الناطق ينطق عن لسان ابليس .
هر كه به گوينده اى گوش دهد او را پرستيده ، اگر از خدا دم زند، خدا را پرستيده واگر از شيطان گويد - شيطان را پرسيتده (189).
44 - تاءخير التوبة اغترار و طول التسويف حيرة و الاعتلال على الله هلكه والاصرار على الذنب امن لمكرالله ولاياءمن مكرالله الاالقوم الخاسرون .
تاءخير توبه غرور است ، ادامه تاءخير سرشكستگى ، امروز و فردا كردن با خدا باعث هلاكت و نابودى است ، پافشارى برگناه نتيجه ايمنى از مكر خدا است ((و از مكر خدا جز زيانكاران ايمن نباشند))(190).
45 - ان الهل عبادا يخصهم بالنعم و يقرها فيهم ما بذلوها فاذا منعوها نزعها عنهم و حولها الى غيرهم .
فرمود: خدا رابندگانى است كه مخصوص گردانده آنانرا به نعمتها و پايدار مى كند آن نعمتها در ايشان تا زمانيكه بذل مى كنند آنرا، پس زمانيكه ممانعت كرده ، بذل ننمايند خداوند آن نعمتها را از آنان گرفته و غير ايشان تحويل مى دهد(191).
46 - العاف زينة و الشكر زينة الغنى و البصر زينة البلا و التواضع زينة الحسب ، و الفصاحة زينه الكلام و العدل زينة الايمان ، السكينة زينة العباده و الحفظ زينة الراويه و خفض الجناح زينة العلم و حسن الادب زينة العقل و بسط الوجه زينة الحلم و الايثار زينة الزهد و بذل المحمود زينة النفس و كثرة الكباء زينة الخوف و التقلل زينة القناعة و ترك المنه زينة المعروف و الخشوع زينة الصلاة و ترك مالا يعنى زينة الورع .
پاكدامنى زينت فقر، سپاسگزارى ، زينت توانگرى ، شكيبائى ، زينت بلا و مصيبت ، فروتنى زينت شخصيت اكتسابى ، فصاحت زينت سخنورى ، دادگرى زينت ايمان ، آرامش زينت عبادت ، حافظه قوى زينت نقل قول ، فروتنى زينت دانش ، ادب نيكو زينت عقل ، پارسائى ، احسان بر فقرا زينت نفس ، زيادى گريه زينت خوف ، سازگارى با ندارى زينت قناعت ، ترك منت زينت احسان و نيكى ، خشوع زينت نماز و فروگذاشتن آنچه به انسان مربوط نيست زينت پارسائى است (192).
تعاهدوا امر الصلوة وحافظوا عليها و استكثروا منا و تقربوا بها فانها كانت على المؤمنين كتابا موقوتا الا تسمعون الى جواب اهل النار حين سئلوا: (ماسلككم فى سقر قالوا لم نك من المصلين وانها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها اطلاق الربق و...
مراعات كنيد امر نماز را و بر آن محافظت كنيد و زياد به جاى آوريد از آن و بواسطه نماز به خدا تقرب جوئيد زيرا آن بر مؤمنين واجب است ، آيا نمى شنويد پاسخ اهل دوزخ را زمانيكه پرسيده شوند چه چيز شما را در آتش داخل كرد؟ گويند از نمازگزاران نبوديم و براستيكه نماز گناهان را مى ريزد مانند ريختن برگ و باز مى كند زنجيرهاى گناه را همچون باز كردن زنجير از گردن حيوان و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تشبيه كرد آنرا به چشمه آب گرم كه بر در مرد باشد و او در شبانه روز پنج بار در آن شستشو نمايد پس معلوم نيست كه بر بدن او چرك بماند و...(193).
اين واجب خطير شرعى گاه عرصه عروج عارفان و زمانى مظهر تجلى عظمت وحدت مسلمين در صفوف جماعت و نمازهاى عبادى سياسى جمعه است و محبوب اولياى الهى كه هركس به اندازه معرفت خويش از اين بحر مواج بهره مند مى شود.
و در اين فراز از حديث زينت امام نهم حضرت جوادالائمه عليه السلام خشوع را زينت نماز اين ركن اساسى دين معاد و معاش يعنى اسلام عزيز معرفى مى فرمايد.
وترك مالا يعنى زينة الورع .
و فروگذاشتن آنچه به انسان مربوط نيست زينت پارسائى است .
ورع يكى از كمالات بسيار ارجمندى است كه بزرگان دين در سفارش بدان اصرار بسيار زيادى دارند و بااوصاف و تعابير گوناگونى از آن سخن به ميان مى آورند كه احاديث الگوى كامل ورع ، اول مرد مسلمان ، قهرمان و شير بيشه توحيد حضرت على عليه السلام نمونه هايى از آن تعابير لطيف است .
گاهى آن حضرت همنشينى و الفت با اهل ورع را مدنظر قرار داده و چنين فرموده كه :
والصق باهل الورع .
خود را به پرهيزكاران بچسبان (194).
و زمانى آثار ورع را مورد اشاره قرار مى دهد و مى فرمايدئ كه :
ولا معقل احسن من الورع .
پناهگاهى بهتر از پارسايى نيست (195).
و در قسمت پايانى حديث بلند حضرت جواد عليه السلام فروگذاشتن كارهايى كه به انسان ارتباطى ندارد و زينت ورع و فرمولى براى تكميل كردن اين ورع و كارآمدى بيش از پيش اين سپر و پناهگاه ، فضايل اخلاقى معرفى شده است .
توضيح حديث شريف :
اسلام آئين معاد ومعاش بر مبناى فطرت و خرد و جوابگوى كليه نيازها، تمايلات و خواسته هاى فطرى بشر بوده و هست .
يكى از تمايلات فطرى انسان زيبادوستى و زينت گرائى است ، اين ميل مطابق با سرشت ، در برنامه هاى اسلام عزيز، فروگذار و مورد غفلت واقع نشده است ، هم در معجزه جاويد پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم يعنى قرآن مجيد و هم كلام معصومين عليهم السلام اين مفسران حقيقى قرآن و راسخان در علم به موضوع زينت توجه شايانى شده است .
در قرآن كريم گاهى مناظر زيباى روى زمين مورد اشاره واقع شده كه :
انا جعلنا ما على الارض زينة لها (196).
آنچه در روى زمين است ما آن را زينت زمين قرار داديم - نه زينت شما -
گاهى به منظره هاى دلرباى آسمانى اشاره شده كه :
انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب (197).
ما آسمان دنيا را با زينت ستارگان آراستيم .
وگاهى به ناپايدارى اين زيورهاى دنيوى اشاره شده كه :
حتى اذخذت الارض زخرفها وازينت وظن اهلها انهم قادرون عليها آتيها امرنا ليلا و نهارا
وقتى زمين زينت خود را گرفت و متزين شد و اهل زمين كه داراى اين باغ و بوستانند بخاطر اين كه متمكن و چيزدار هستند، خيال كردند كارى از آن ها ساخته است در همين مقطع ، فرمان ما شبانه يا روزانه فرا مى رسد.
فجعلناها حصيدا كاءن لم تغن بالامس ما اين بستانهاى سرسبز و خرم را آنچنان درو پژمرده مى كنيم كه گويا ديروز در اين جا باغى نبوده است (198).
ليكن در كتاب هدايت بشر و معجزه جاويد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم هيچكدام از اين زيورهاى ناپايدار زينت انسان معرفى نشده ، بلكه اينها زينت زمين يا آسمان هستند و براى زينت انسان عنصرى خطير و اكسيرى بسيار گرانبها تحت عنوان لطيف ((ايمان )) معرفى شده ، آنجا كه مى فرمايد:
ولكن الله حبب اليكم الايمان و زينة فى قلوبكم (199).
خدايا باور به مبداء، معاد، وحى و نبوت را محبوب انسان قرار داد و با اكسير ايمان جان آدمى را آراست و موضوع بسيار مهم دل بستن به قدرت لايزال الهى و دل كندن از غير خدا را زيور انسان خواند و در اين كلام نغز نكته هاى فراوانى نهفته است ، از جمله اينكه اى انسان كه لايق مقام رفيع خليفة اللهى هستى زيور تو: ماشين مدل بالاى تيزرو، انگشتر گرانقيمت ، خانه وسيع مملو از فرش و ظرف و آراسته با سنگهاى قيمتى ، درجه نظامى ارشد، گروه ممتاز ادارى ، لباس گرانبها، حساب بانكى سرشار از اعتبار و بالاخره شهرت اجتماعى و... نيست بلكه زيور جان ارزشمند شما ايمان و معنويت است و امتيازات ناشى از ايمان و علو رتبه چنانچه در كلام بلند و دلرباى بزرگ معمار اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله وسلم به اميرمؤ منان و امام پارسايان على عليه السلام چنين آمده كه :
يا على ان الله قد زينك بزينة لم يزين به احدا .
يا على خداوند ترا با زينتى آراسته كه احدى را نياراسته است .
زيرا كه تو در دلهاى پاكان محبوبى و دلهاى پاك مهر تو را مى پذيرد چونكه تو هم خود آراسته اى و هم زينت دلهاى پاك مؤمنين خواهى بود(200).
حال برمى گرديم به كلام بسيار والاى نهمين مهر سپهر امامت حضرت جواد الائمه عليه السلام كه به تفصيل راجع به اين ميل فطرى بشر و نحوه تحقق آن در فضايل اخلاقى و اسباب زيور جان و روان آدمى سخن گفته و روح انسانهاى شيفته كمالات شايسته انسانى را سيراب كرده است .
و امام جواد عليه السلام مى فرمايد:
العاف زينة الفقر: پاكدامنى زينت فقر است .
در قاموس تربيتى فرهنگ والاى اهل بيت عصمت و طهارت عفاف از منزلت بس بالايى برخوردار است ، چنانكه على عليه السلام مى فرمايد:
افضل العبادة العفاف :
برترين عبادت پاكدامنى است (201).
لكن متاءسفانه در اغلب موارد فقر سرآغاز معاصى را يا همراه با معاصى است . چنانچه مشهور است كه : كادالفقر ان يكون كفرا به همين جهت حفظ عفاف و وارستگى در حال فقر داراى ارج والايى است زيرا در روايات وارد شده كه فقراى عفيف و پاكان بى چيز قبل از شهدا وارد بهشت مى شوند و در جواب سؤ ال شهدا كه بار خدايا ما در راه حفظ دينت از سر و جان گذشتيم و سرمايه جوانى را صرف كرديم . پس اينان كيستند كه قبل از ما به بزم بهشت راه يافتند جواب آيد آرى چنين است كه مى گوييد لكن آن يكبار بيش نبود ولى اينها فقرائى هستند كه روزى چند بار در آتش فقر سوختند وليكن خود را به گناه و خيانت آلوده نكردند.
و لذا حضرت جواد عليه السلام در مقام شمارش زيورهاى جان و روان ابتدا عفاف را زينت فقر معرفى مى كنند.
الشكر زينة الغنى :
سپاسگزارى زينت توانگرى است .
| شكر نعمت نعمتت افزون كند |
| كفر نعمت از كفت بيرون كند |
الصبر زينة البلاء
صبر در جاى جاى احكام عاليه و قوانين راقيه اسلامى نقشى به سزا دارد، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايند: صبر بر سه قسم است صبر هنگام مصيبت ، صبر بر طاعت ، صبر براى دورى از گناه (202).
و امام سجاد عليه السلام مى فرمايند:
لاايمان لمن لاصبر له :
كسى كه شكيبايى ندارد ايمان ندارد(203).
و اين قانون كلى در بين متشرعين مشهور است كه :
| هر كه در اين بزم مقربتر است |
| جام بلا بيشترش مى دهند |
پرسيدند: چه كسانى به آن نائل مى شوند؟ فرمود:
اهل بلاها و غمها(204).
حال كه در فرهنگ اسلام بلا نوازش تلقى مى شود، اين تعبير شيرين امام نهم عليه السلام به خوبى روشن مى شود كه شكيبايى زينت بلاست و كامل كننده اجر انسان در قبال آن مصيبت .
و التواضع زينة الحسب فروتنى زينت شخصيت اكتسابى انسان هست بطور كلى شخصيت هر فرد را به دو دسته مى توان تقسيم كرد:
الف ) شخصيت نسبى كه از طريق خانواده و بدون اراده و اختيار انسان به فرد ميرسد و بسا افتخاراتى كه بدون زحمت به فرد از اين طريق مى رسد و بسا مواردى كه انسان را به خاطر همين شخصيت نسبى قدح و سرزنش مى كنند و موقعيت خانوادگى اسباب سرشكستگى را فراهم مى نمايد. وليكن اين دسته زياد مهم نيست هرچند كه بطور قطع يكى از مرجحات مى تواند باشد وهست .
ب ) شخصيت حسبى : كه همان شخصيت اكتسابى فرد مى باشد و عناصرى چون علم ، مديريت ، تجربه ، ايمان و دارايى درتشكيل ان سهم به سزائى را ايفا مى كنند.
در تعبير جذاب امام محمد تقى عليه السلام تواضع زينة شخصيت اكتسبابى فرد معرفى شده است براى تبيين مطلب ابتدا سيرى اجمالى به جايگاه تواضع در معارف اهل بيت عليهم السلام مى كنيم .
تواضع درجاتى دارد از جمله اينكه شخص منزلت و اندازه خود را بشناسد. آنگاه با قلب سالم و آرام خود را همان منزلت خويش نازل نمايد، دوست نداشته باشد با احدى رفتار كند مگر مانند آنچه كه دوست داد با او رفتار شود، اگر از كسى بدى ببيند آنرا با نيكى دفع نمايد، خشم خود را فرونشاند و نسبت به مردم داراى گذشت باشد(205).
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: مقربترين مردم به خدا متواضعان و دورترين مردم از خدا متكبرين هستند(206).
امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره تواضع مى فرمايد: در حق مردم بجاى آورى آنچه را كه دوست دارى ديگران در حق تو انجام دهند(207).
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد:
من توضع الله رفع الله :
هر كس براى خدا تواضع كند خداوند رتبه او را رفيع و والا مى گرداند(208).
حال كه گوشه اى از منزلت و جايگاه برتر تواضع در ساختار شخصيت معنوى انسان معلوم شد مى توان بخشى از مضمون بس والاى كلام نغز حضرت جواد الائمه عليه السلام را تصور كرد كه فرمود فروتنى زينت شخصيت اكستابى است . خوشا به حال آنانكه اين سيره حسنه پيامبر رحمت و امام پارسايان عليهماالسلام رااخذ و از طريق تواضع به خدا رفعت معنوى در آسمان فضيلت را از آن خود نمايند.
والفصاحة زينة الكلام
كلام وسيله ارتباط بيانگر شخصيت و ترجمان دل انسان است ، انسانها از طريق كلام به مفاهيم مورد نظر فرد مقابل پى برده و در برخى موارد ابعادى از شخصيت او را نيز مى شناسد. روى همين مبنا حكما گفته اند كه شخصيت انسان در زير زبان او نهفته است و
| تا مرد سخن نگفته باشد |
| عيب و هنرش نهفته باشد |
والعدل زينة الايمان عدل گمشده بشريت و گره گشاى بسيارى از مشكلات جامعه بشرى است و اسلام عزيز اين گوهر گرانبهاى معنوى و عامل سعادت جامعه بشريت را در مورد متعددى به عنوان يكى از اصليترين ملاكهاى گزينش جهت واگذارى اختيار و حاكميت در رده هاى مختلف حكومتى ، اجتماعى و عبادى قرار داده است ، ليكن اين حقيقت كه توصيف عدالت بس آسان و مراعات آن سخت مشكل هست كار را از صعوبت خاصى برخوردار مى نمايد.
ابتدا نظر خواننده محترم را به تعبيرى شيوا از بزرگ مروج مذهب شيعه اثنى عشرى حضرت صادق عليه السلام جلب مى نمايد كه فرمودند:
عدل از عسل ناب شيرينتر، از كف سبكتر و از مشك خوشبوتر است (209) اين اكسير گرانبها محبوب عامه بشرى است و حتى جانيترين افراد وقتى در انظار مردم حاضر مى شوند سعى مى كنند اعمال خود را در راستاى دادگرى جلوه دهند چون ايمان عبارت از شناخت بادل و اعتراف با زبان و عمل با اعضا و جوارح است وعدل هر چيز را در جاى خود گذشتن و از طريق خودسازى خود را ملتزم به طاعت ساختن و از گناهان و حتى مكروهات دورى كردن است .
پس حق اين است كه عدل زينت ايمان و زيور جان و روان آدمى است والسكينة زينة العبادة عبادت نردبان ترقى و عرصه عشق بازى با جانان حقيقى ، ميدان رهيدن از پوچى و اتصال به مبداء اعلاء و قدرت لايزال الهى است ، بنابراين آرامش روحى و روانى همراه با طماءنينه و سكون كامل به هنگام اداى اذكار و اوراد پرمحتواى عبادى زينت و زمينه ساز تسريع طى مراحل كمال توسطى انسان ماءنوس با عبادت بوده و هست .
والحفظ زينة الرواية حافظه قوى در مطلق نقل وقول داراى ارزش و زينت آن مى باشد اين امر درموضوع روايت از حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين با توجه به نقش خطير روايات در تبيين احكام و ترويج علوم اسلامى از اهميتى ويژه برخوردار است لذا امام نهم عليه السلام فرموده اند: حافظه قوى و امانتدارى در نقل ، زيور روايت هست .
و خفض الجناح زينة العلم : فروتنى زينت علم است )).
چون ارزش علم ذاتى است همگان حتى افراد نادان شيفته عمل هستند ولى چه بسيار اتفاقى مى افتد كه علم دامى از دامهاى شيطان و حجاب اكبر مى شود يكى از جولانگاههاى شيطانى كبر و غرور است كه دامنگير دانشمندان مى شود به همين خاطر در مفاهيم تربيتى احاديث ارزشمند حضرات معصومين اين موضوع مورد توجه قرار گرفته است از جمله ششمين فروزان آسمان امامت و هدايت چنين فرموده اند كه :
تواضعوالمن تعلمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم ولاتكونوا علماء جبارين .
و فروتنى نماييد بر كسانى كه به آنها علم مى آموزيد و تواضع كنيد بر افراديكه از آن ها علم فرا مى گيريد و دانشمندان متكبر و ستم پيشه نباشد(210).
و حسن الادب زينة العقل
و ادب نيك زينت عقل است .
ابتدا نمونه هايى از معانى عقل در احاديث حضرات معصومين عليهم السلام تقديم مى شود.
1 - گاهى عقل به توان درك خير و شر تشخيص بين آن دو و شناخت اسباب امور اطلاق مى شود اين همان ملاك تكليف در احكام شرعى است .
2 - گاهى عقل به حالت و ملكه اى گفته مى شود كه انسان را به گزينش خير و منافع و دورى از ضرر و شر وادار مى سازد.
3 - گاهى عقل در معناى تعقل بكار مى رود به معنى علم در اين معنا عقل در مقابل جهل است نه جنون اغلب احاديث در معناى دوم و سوم بكار برده شده است كه اينكه نمونه هايى در اين زمينه ذكر مى شود.
از امام صادق عليه السلام پرسيدند:
ما العقل ؟ قال عليه السلام : ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان : عقل چيست ؟ فرمود آنچه كه بواسطه آن خداى رحمان عبادت مى شود و بهشت بدست مى آيد.
امام رضا عليه السلام فرمودند: صديق كل امرى ء عقله و عدوه جهله دوست هر فرد عقل اوست و دشمن او جهل و نادانيش . وقتى امام صادق عليه السلام در نشانه هاى عقل سخن مى گفتند چنين فرمودند:
من كان عاقلا كان له دين
كسيكه عاقل باشد ديندار است (211).
و ناگفته پيداست كه از جمله نشانه هاى بارز ديندارى حياى زياد و برخوردارى از آداب دينى و انسانى هست چرا كه در كلام معصومين هم چنين آمده كه :
تواضعوا للحق تكن اعقل الناس
در برابر حق متواضع باش تا عاقلترين مردم شوى .
و به همين خاطر در سخن دلنشين حضرت محمد تقى عليه السلام چنين تعبير شد كه حسن ادب زينت عقل است و روشن است كه ادب نيك ره آورد پيروى از مبانى ارزشى دين مبين و دورى از ضد ارزشها و ناهنجاريهاى دينى است و همين زينت عقل و طريق سعادت بشرى است .
و بسط الوجه زينة الحلم
و گشاده رويى زينت حلم است .
بردبارى و حلم در قاموس فرهنگ والاى اسلامى از اهميت و جايگاه بس رفيعى برخوردار هست ، امام صادق عليه السلام مى فرمايد: كفى بالحلم ناصرا
براى يارى انسان حلم و بردبارى كافى است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: خداوند انسان بردبار پاكدامن را دوست ميدارد. همچنين پيامبر در اين زمينه فرمودند كه : يا على آيا خبر دهم به شما كه شبيهترين شما به من از حيث اخلاق كيست ؟ عرض كردم بله يا رسول الله فرمود: خوش اخلاقترين شما و بردبارترينتان و نيكوكارترينتان به خويشاوندانش و آنكه از خودش شديد حسابكشى و دادخواهى نمايد - از حيث رفتار به من شبيهتر است -(212).
و اين زيور جان آدمى يعنى بردبارى زمانيكه باگشاده رويى و خوشرويى همراه شود ديگر نور على نور دلرباتر مى شود به همين خاطر نهمين اختر فروزان آسمان امامت عليه السلام از خوشرويى به عنوان زينت حلم ياد كردند.
والايثار زينة الزهد : مقدم كردن ديگرى برخود زينت زهد است . ايثار در احاديث اهل بيت سلام الله عليهم در دو مفهوم بكار رفته است :
الف ) مقدم كردن رضاى الهى بر هواى نفس كه از آن به عنوان سودمندترين تجارت ياد شده و آسمانها و زمين قيامت روزى وى معرفى شده اند(213).
ب ) ترجيح ديگرى برخود: كه هم در قرآن كريم و هم در احاديث معصومين مورد توجه قرار گرفته است كه به عنوان نمونه چند مورد ذكر مى شود:
در قرآن كريم چنين آمده : يؤ ثرون على انفسهم و لوكان بهم خصاصة ديگران رابر خود مقدم مى دارند هرچند خود به آن نيازمند باشند(214).
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خدا را جنتى است كه جز سه دسته در آن داخل نمى شود: يكى از آنها كسانى هستند كه برادر مؤمن خود را به خاطر بر خويشتن مقدم مى دارند (اهل ايثارند)(215).
و امام پارسايان حضرت على عليه السلام مى فرمايند: مكارم اخلاقى كامل نمى شود مگر با پاكدامنى و ايثار(216).
با توجه به اينكه زهد بى اعتنايى به دنياست و تقويت حالت عبوديت در خويشتن و با عنايت به اينكه ذروه كمال مكارم اخلاق در ايثار تجلى مى يابد پس حقيقتا و از جان و دل مى توان گفت كه ايثار زينت زهد است .
و بذل المجهود زينة النفس
احسان بر فقرا زينت نفس است .
امام پارسايان حضرت على عليه السلام كلامى نغز در اين رابطه دارند كه براى روشن شدن اهميت موضوع آن را تقديم مى كنيم .
هركس از بذل آنچه دارد بر نيازمند بخل ورزد، عضب خدا بر او فزونى ميگيرد(217) باز آن حضرت مى فرمايد:
السخاء خلق الانبياء .
بخشندگى اخلاق پيامبران است (218).
سخاوت روزى را زياد مى كند و علاوه زينت جان و ران آدمى است و كثرة البكاء زينة الخوف .
زيادى گريه زينت خوف از خداست .
اشك با معرفت ارزش خاصى در نزد اهل دل و احاديث گرانقدر حضرات معصومين عليهم السلام دارد و بطويكه در كلام قدسى پيامبر رحمت اشك از خوف خدا نجات بخش و به هر قطره اشك عارفانه پاداش قصر بهشتى نقل شده است و از ديدگاه امام باقر عليه السلام اشك بر گونه محبوبترين قطرات در نزد خداست و امام صادق عليه السلام مى فرمايند در روز قيامت هر چشمى گريان است مگر سه چشم : چشمى كه از حرامهاى الهى چشم پوشى نمايد و چشمى كه شب را در طاعت الهى به بيدارى بگذراند و چشمى كه در دل شب از خوف الهى گريه نمايد(219).
و در اين كلام بلند حضرت امام محمد تقى عليه السلام زيادى گريه زينت خوف از خدا معرفى شده است .
والتقلل زينة القناعة
و سازگارى با ندارى زينت قناعت است .
قناعت گوهر گرانبها و از محاسن اخلاقى كليه مكاتب الهى و عقلاى عالم بوده و هست و در كلام بزرگان از جايگاه خاصى برخوردار مى باشد به عنوان نمونه مى توان به احاديث ذيل اشاره كرد:
من قنع بما رزقة الله فهو من اغنى الناس :
از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام نقل شده است كه : هر كه به آنچه خدا روزيش كند، قانع باشد بى نيازترين مردم است (220).
من رضى من الله باليسير من المعاش رضى الله منه باليسير من العمل .
هر كه به معاش اندك خدا راضى گردد، خدا هم به عمل اندك او راضى شود(221).
القناعة مال لاينفد :
قناعت مالى است كه تمام نمى شود(222).
كفى بالقناعة ملكا :
بس است (اين ) با قناعت مى توان پادشاهى كرد(223).
در ادامه تاءكيد براهميت قناعت اين كلام پرمفهوم از نهمين مهر سپهر امامت صادر شد كه سازگارى با فقر و كمبودها زينت قناعت است .
و ترك المن زينة المعروف .
فروگذاشتن و ترك كردن منت زينت احسان است .
به رخ كشيدن كار نيك و منت گذاشتن در دين مبين اسلام به شدت تقبيح شده است به عنوان نمونه در آيه كريمه مى فرمايد:
يا ايهاالذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى .
اى كسانى كه ايمان آورديد كارهاى نيك خود را با منت و آزار تباه مكنيد(224).
و امام پارسايان و موحدان على اميرمؤمنان مى فرمايد:
فان المن يبطل الاحسان .
همانا منت احسان را باطل مى كند.
و در سفارش امور حكومتى به مالك اشتر چنين مى فرمايد كه :
اياك والمن على رعيتك باحسانك : بپرهيز از منت گذاردن بر مردم به سبب نيكى كردنت (225).
و در همين راستاست كه امام نهم شيعيان جهان مى فرمايد ترك منت گذاردن زينت احسان است .
والخشوع زينة الصلاة .
و خشوع زينت نماز است .
نماز اين اقيانوس بيكران فضيلت ، عبوديت و معنويت در ساختار احكام اسلام از اهميت بسيار زيادى برخوردار است بطوريكه در قرآن كريم از علائم بسيار ايمان شمرده شده و واجب بر عموم مسلمين معرفى شده است و آنگاه كه قرآن كريم مشخصات بارز جامعه اسلامى و حكمرانان مؤمن را بيان مى فرمايد نماز چنين جلوه كرده است كه : الذين ان مكناهم فى الارض اقامواالصلوة
مؤمنان واقعى كسانى هستند كه اگر آنانرا در روى زمين متمكن سازيم نماز را برپاى مى دارند(226).
و فلسسفه خلقت ، خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و سلم راجع به جايگاه نماز در دين مبين اسلام چنين مى فرمايد:
لكل شى ء وجه و وجه دينكم الصلاة فلا يشينن احدكم وجه دينه : هر چيزى چهره اى دارد و صورت دين شما نماز است پس مبادا يكى از شما چهره دينش را معيوب نمايد.
و نيز فرمودند كه :
ليس منى من استخف بصلاته لايرد على الحوض لاوالله .
كسى كه نمازش را سبك بشمارد از من نيست بخدا سوگند به محضر من در حوض وارد نمى شود( از شفاعت من برخوردار نمى گردد)
و حضرت على عليه السلام آن خانه زاد خدا و اولين شهيد محراب در تاريخ اسلام راجع به نماز چنين فرمود كه :
قال عليه السلام الفضايل اربعة اجناس احدها الحكمة و قوامها فى الكفره و الثانى العفة و قوامها فى الشهوة والثالث القوة و قوامها فى الغضب والرابع العدل و قوامه فى اعتدال قوى النفس (227) فضايل داراى چهار جنس هستند يكى از آنها عقل و خرد است و نيروى آن در انديشه و فكر است و دومى پاكدامنى است و نيروى آن در خواستن است و سوم غلبه و توانايى است و نيروى آن در غضب است و چهارم عدل است و نيروى آن در درستى نيروهاى روح آدمى است .
47 - اقصد العلماء للمحجه الممسك عند الشبهه والجدل يورث الريا و من اخطا وجوه خذلته الحيل و الطامع فى وثاق الذل و من احب البقاء فليعد للبلاء .
ميانه روترين دانشمندان در استدلال كسى است كه هنگام شبهه خوددارى نمايد و مناقشه در بحث موجب ريا مى شود و كسى كه در اطراف مطالب خطا نمايد حيله ها او را خوار مى نمايد. و فرد آزمند و حريص پايبند ذلت و خوارى است و هركس بقاء را دوست بدارد پس بايد براى بلا خود را آماده سازد.
48 - لايطولن عليكم الامل فتقسوا قلوبكم .
آرزوهاى خود را دراز نكنيد كه در اينصورت دلهاى شما سخت و سياه مى گردد.
49 - ديدار از برادران دينى يك نوع مصونيت و مايه بارورى عقل است هرچند كه زمان آن كم باشد(228).
50 - على بن مهزيار مى گويد ابوالحسن بن حصين به اتفاق من براى ابوجعفر دوم (امام جواد عليه السلام ) نوشتيم : فدايت شويم دوستان شما در مورد نماز صبح اختلاف نظر دارند برخى نماز صبح را تا هنگام طلوع فجر اول در آسمان مى خوانند و بعضى ديگر تا هنگامى نماز مى خوانند كه در پايين قسمت افق نمايان گردد و ما نمى دانيم كداميك از اين وقت نماز را برايمان بيان فرمائيد و با ماه و سپيده در سرخى خود معين فرمائيد و بفرماييد كه به هنگام ابرى بودن چه بايد كرد و در سفر و حضر چگونه بايد نماز خواند. حضرت با خط خود نوشتند:
الفجر - يرحمك الله - هو الخيط الابيض المعترض ليس هوالابيض صعداء فلا تصل فى سفر ولاحضر حتى تتبينه فان الله تبارك و تعالى لم يجعل خلقه فى شبهه من هذا ((كلوا و اشرلوا حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر (229).
فالخيط الابيض هو المعترض الذى يحرم به الاكل و الشرب فى الصوم و كذلك هوالذى توجب به الصلاة :
خداى رحمت كند سپيده ، نخ سپيد نمايان است و نه آن سپيدى كه گسترده مى شود و در سفر و حضر تنها زمانى نماز بخوان كه آنرا دريابى كه خداى تبارك و تعالى ، خلق خود را در شبهه قرار نداده و در اين باره فرموده :
((بخوريد و بياشاميد تا هنگامى كه نخ سپيد از نخ سياه در سپيده برايتان از همه تمييز داده شود)) بنابراين ملاك سرزدن سپيده ، مشخص شدن نخ سپيد است و در همين حد است كه در روزه گرفتن ، خوردن و نوشيدن حرام مى شود و در همين فاصله بايد نماز را به جاى آورد(230).
51 - على بن مهزيار از يحيى بن ابى عمران همدانى روايت كرده مى گويد: براى امام جواد عليه السلام نوشتم : فدايت گردم درباره فردى كه در نماز خود تنها سوره فاتحة الكتاب را با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز و در سوره هاى ديگر بسم الله الرحمن الرحيم نگويد چه مى فرمائيد: عباسى در اين باره مى گويد: اشكالى ندارد.
حضرت با خط خود در پاسخ نوشتند:
به كورى چشم عباسى ، بايد نمازش را تكرار كند(231).
قابل يادآورى است كه اين عباسى ، هشام ابن ابراهيم عباسى است كه باحضرت رضا و حضرت جواد عليهماالسلام سر ستيزه و عناد داشت و سعى مى كرد در فتواهاى خودش با ايند و امام معصوم مخالفت نمايد.
52 - على بن مهزيار نقل ميكند كه على بن اسباط نامه اى به امام جواد عليه السلام نوشت در مورد دخترانش و اينكه كسى مانند او را براى آن ها سراغ ندارد امام نهم به ايشان نوشتند كه :
فهمت ما ذكرت من امر بنائك و انك لاتجد احدا مثلك فلا تنظر فى ذلك رحمك الله فان رسول الله صلى الله عليه و آله قال : اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه الا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير(232) .
دانستم كه در مورد دخترانت چه مى گويى و كسى مانند خود را براى آنها سراغ ندارى خدايت رحمت كند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در اين مورد فرمود:
هرگاه كسى به خواستگارى دختران شما آمد كه از اخلاق و دينش راضى بوديد به او زن بدهيد كه اگر چنين نكنيد فتنه و فساد بزرگى روى زمين بوجود مى آيد.
اينك بخاطر اهميت موضوع و باتوجه به اينكه جمعيت اين مملكت آقا امام زمان عجل الله فرجه الشريف يك جمعيت كاملا جوان است و دشمنان اسلام و قرآن و فرهنگ غنى اسلام و ايران عزيز از ديرباز جهت تباه كردن نسل جوان اين ملت فهيم برنامه ريزى كرده و مى كند و اين جنگ تمام عيار امروزه با در اختيار داشتن ماهواره هاى بسيار مدرن و بكارگيرى امواج صدا و سيما و تسخير رسانه هاى گروهى هر لحظه به رنگى جلوه كرده و ابعاد خطرناكى يافته است .
جهت رويارويى با اين خطر چند راه حل اساسى وجود دارد و از جمله بهترين آنها تسهيل امر ازدواج مى باشد كه جهت ياد آورى به خواننده محترم شيفته فرهنگ انسان ساز اسلام ناب گلچينى از احاديث معصومين صلوات الله عليهم اجمعين تقديم مى گردد.
اسلام ازدواج را سنت نبوى معرفى مى كند و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايند: ما بنى نباءفى الاسلام حب الى الله عزوجل من التزويج
و در اسلام بنائى محبوبتر از ازدواج درنزد خداوند عزوجل نهاده نشد(233).
و به همين دليل شفاعت و واسطه شدن در امر ازدواج از جمله كارهاى نيك مسلمين شمرده شده و امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايند:
من زوج اعزبا ممن ينظر الله اليه يوم القيامة .
كسى كه زن دهد مجردى را از اين فرد از آن كسانى است كه خداوند در روز قيامت به او نظر رحمت مى اندازد(234).
ازدواج از چنان منزلتى برخوردار شده كه عامل تكميل ايمان و زياد شدن ثواب اعمال عبادى محسوب شده است .
ليكن يك واقعيت تلخ را بايد بپذيريم و آن اينكه در حال حاضر ما و اكثريت افراد جامعه از فرهنگ و ارزشهاى اصيل اسلام ناب محدى صلى الله عليه و آله و سلم فاصله گرفته ايم كه به عنوان مثال يك عنصر ازرشى اسلام را مورد بحث قرار مى دهيم :
برترين زنان امت اسلام كيست ؟
رسول گرامى اسلام در اين باره مى فرمايند:
افضل نساءامتى اصحبهن وجها و اقلهن مهرا .
برترين زنان امت من كسى است كه چهره اش درخشان و مهريه اش كمتر باشد(235).
و حال آنكه در جامعه ما با نهادهاى مختلف كه متاءسفانه روز به روز هم سير صعودى دارد هزينه ازدواج و ميزان مهريه همگام با توقعات سيرى ناپذير رفته رفته سن ازدواج را بالا مى برد و از اين امر مقدس غولى در ذهن جوانان ترسيم مى نمايد و اگر به اين معضل دامهاى نهاده در برابر سرمايه هاى امت اسلام و نسل جوان كشور را اضافه نمائيم بطور قطع احتمال خطرپذيرى جوانان بالاتر خواهد رفت اميد است كه سخنوران و هنرمندان و اهل قلم هر فرديكه به نوعى از نفوذ كلام خدادادى برخوردار هست در تبيين معضل مذكور و تشريح عواقب خطرناك آن بكوشند و در احياى اين ارزش اسلام عزيز سهيم باشند انشاءالله .
اينك براى آنكه خواننده عزيز ميزان فاصله بوجود آمده بين ما و فرهنگ حاكم در عصر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را به آسانى تصور نمايند نمونه اى از ازدواجهاى آسان صدر اسلام ذكر مى شود: روزى پيامبر آمدند ديدند جويبر - كه مسلمانى سياهپوست ، فقير و از اصحاب صفه بود و با چند نفر از فقيران در ايوان مسجد زندگى مى كرد سر به زانوان گذاشته و اندوهگين است . فرمودند جويبر زن مى خواهى ؟
عرض كرد يا رسول الله چه كسى به من زن مى دهد؟!
فرمودند: بلند شو برو در خانه زيادبن زبير و بگو پيامبر گفت كه فاطمه ات را به من بده .
